تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ سند ( تاريخ معصومى ) ( فارسى ) — صفحة 181

مساهمون:

ص١٨١
بر آمده ، سنگ و تير مىانداختند . چون سپاهى آنجا كم بود ، والدهء سلطان محمود خان فى الفور بر بالاى دروازهء قلعه رسيده تواره و بوريا (
f
. 135
a
) بسيار بروغن چرب كرده و آتش زده از بالا بر سر آن مردم بخشوى ريختند . چون آتش در ميان ايشان افتاد ، مردم بخشوى لنگاه سراسيمه شده خود را بكشتيها رسانيدند . بعده مير جانى ترخان و حمزه بيگ و قاضى عيسى ولد قاضى قاضن ترددهاى خوب كردند . و مردمى كه پيشتر آمده بودند ، پارهء به آتش سوختند و برخى در آب غرق شدند ، و قليلى بدر رفتند . و صباح آن وقت چاشت بخشوى لنگاه نقاره زده پيدا شد ، و گمان مىبرد كه مردم من به مجرد رسيدن قلعه را مسخر كرده باشند . چون نزديك قلعه رسيد اهل قلعه توب و تفنگ سر دادند . دانست كه مردم او كار نه ساخته‌اند . خود را بجانب لهرى كشيد ، و سه روز در لهرى بوده حوالىء بهكر را غارت نموده مراجعت كرد . و چون اين خبر به ميرزا شاه حسن رسيد مير شاه محمود ارغون را به حراست بهكر تعين نموده مصحوب قاضى قاضن فرستاد ؛ و اين واقعه شب جمعه چهاردهم جمادى الثانى « 1 » در سنه خمسين و تسعمايه بود .

گفتار در بيان آمدن ميرزا كامران

چون در اوائل سنه احدى و خمسين و تسعمايه (
f
. 135
b
) جنت آشيانى بواسطهء مخالفت برادران عازم عراق گشتند ، ميرزا كامران شيخ عبد الوهاب پورانى و مير إله دوست و بابا چوچك را برسم رسالت نزد ميرزا شاه حسن فرستاده اظهار وصلت به صبيهء او نمود . ميرزا شاه حسن قبول مدعاى ميرزا كامران نموده شيخ را رخصت داد . و در حينى كه جنت آشيانى از عراق معاودت نموده به قندهار رسيدند و ميرزا عسكرى در قندهار متحصن شده
هامش
( 1 ) ف : ربيع الثانى