و فزع مقرون بود خويشان و قرابتان خود را كه بيرون شهر بودند بجهة وداع طلبيد . چون وكلاى يوسف حال (
f
. 110
a
) راى سهره بطور ديگر مشاهده نمودند ، در آمدن خويشان و ملازمان او اصلا مضايقه نه كردند .
و چون اكثر مردم او بقلعه در آمدند ، به ارادهء « 1 » سلطنت سر از بستر بيمارى برداشته نوكران معتبر خود را به حراست « 2 » و نگاهبانئ هر چار دروازه تعين نمود ، تا نگذارند كه نوكران شيخ يوسف از قلعه به ارك در آيند . آنگاه به خلوت سراى شيخ در آمده شيخ را دستگير كرده اخراج نمود . و شيخ بجانب دهلى روانه شد ، و راى سهره خود را به سلطان قطب الدين ملقب ساخته بنام خود خطبه كرد .
ذكر توجه نمودن ميرزا شاه حسن بدفع جماعهء لنگاه « 3 »
در شهور سنهء احدى و ثلاثين و تسعمايه ميرزا شاه حسن بعزيمت ملتان متوجه شده طى منازل مىنمود . چون به قلعهء سيوراى رسيد ، بلوازم نهب و تاراج اقدام نمودند ، و دستبرد نموده از مخالفان هر كسى را كه مىديدند بقتل مىرسانيدند . و بلوچان كه در قلعهء سيوراى بودند « 4 » از استماع اين خبر بجانب اوچه شتافتند و برخى در قلعه تحصن اختيار نمودند . و آن قلعه از ساير قلاع باستحكام و ارتفاع ممتاز بود . ميرزا شاه حسن بر كولابى نزول فرمود ، و سلطان (
f
. 110
b
) محمود خان بهكرى بجانب قلعه ايلغار كرده به فوجى از بلوچان كه در حوالئ قلعه بودند رسيد و جنگ « 5 » در پيوست .
و دران روز زياده از هشتاد سوار با سلطان محمود خان همراه نبود . و مسود اوراق از سلطان محمود خان استماع نمود كه در روز محاربهء سيوراى سى كس بضرب شمشير او مقتول گشتند ، و دران معركه ساير بهادران نيز لوازم
هامش
( 1 ) م : اميد
( 2 ) م : خزانه
( 3 ) م : « به ملتان » بجاى « بدفع جماعهء لنگاه »
( 4 ) م ندارد : و بلوچان الخ
( 5 ) م زياد دارد : عظيم