سادات و قضات و اشراف و اعيان بمراسم تعزيت و لوازم تهنيت جمع آمده بودند . همه را بانعام و اكرام بنواخت (
f
. 103
b
) . و چون اين امر در اول شوال كه مبشر بقدوم فرحت لزوم عيد بود روى نمود ، سائر امرا و اعيان بعرض رسانيدند كه انسب آن مىنمايد كه خطبه بنام نامى خوانده شود . به مجرد استماع استبعاد نموده زبان به استغفار كشود كه تا زمانى كه از اولاد صاحبقران كسى بوده باشد اين امر بما نمىرسد ، و خطبه بنام نامئ حضرت ظهير السلطنة و الخلافة محمد بابر پادشاه خواندند . و ايام عيد را دران نواحى گذرانيده عازم تهته گرديد . جام فيروز حافظ رشيد خوشنويس و قاضى حاجى « 1 » مفتى را مع تحف و هدايا « 2 » بملازمت فرستاده اظهار تأسف نمود ، و عذر تقصير به زبان عجز و نياز خواست . اما ايلچيان در خلوت چنان نمودند كه جام فيروز بحسب ظاهر اين چنين عرضه داشت نموده و در باطن او اغراض ديگر هست ، و آلات حرب و پيكار و ادوات ضرب و كارزار بهم رسانيده ارادهء جنگ دارد .
ميرزا شاه حسن فرستادها را رخصت معاودت نموده ، منزل به منزل قطع مسافت فرمود . چون جام فيروز بر حشم و خدم سپاه نصرت دستگاه اطلاع (
f
. 104
a
) يافت تاب مقابله و طاقت مقاومت نداشت . فرار بر قرار اختيار نموده در اندك فرصت شهر تهته را خالى ساخته به آن روى آب گذشت .
و ميرزا شاه حسن حكم فرمود كه سپاه از آب عبور نموده در شهر تهته نزول نمايند . و در حين عبور سپاه مانك « 3 » وزير و شيخ ابراهيم داماد جام فيروز با جمعى در برابر آمده ديگها كشادند و چند كشتى پر از توبچى و تير انداز بر سر راه آورده ممانعت نمودند . و درين اثنا برخى از جوانان جنگجوى رزم آزماى متوجه اعدا گشته همه را از دريا به راه عدم روانه
هامش
( 1 ) ح : قاضى قاضن
( 2 ) ح م : پيشكش
( 3 ) د : با آنكه