بعده شاه بيگ بقلعه در آمده از ديدن قلعه بغايت خوشحال گشت .
و منازل و محلات شهر را ملاحظه نموده ميان امرا و سپاهيان قسمت فرمود .
و قلعه را پيموده و بخش كرده بامراء داد تا دست بدست بسازند . و قلعهء الور را كه سابقا پاى تخت بوده ويران ساخته ، خشت پختهء آن را به بهكر آوردند . و عمارات مردم ترك و سمه كه در حوالئ بهكر بودند اكثرى را ويران ساخته « 1 » بعمارت قلعه به كار بردند . و در حين بنياد قلعه شاه بيگ به ميرزا شاه حسن گفت كه اين دو كوه كه بر طرف جنوبى واقع است « 2 » بد سركوبى « 3 » اند اين قلعه را . اول فكر اين دو كوه بنمائيم ، بعد از ان (
f
. 90
a
) دست بعمارت قلعه كنيم . و بعد از ساعتى فكر كرده فرمودند كه اوّلا عمارت قلعه اهم است ؛ چون درياى عظيم در دور قلعه است ازين كوهها چندان دغدغه مند نبايد بود ، بواسطهء آنكه پادشاه باستقلال بجهة تسخير اين قلعهء مختصر متوجه « 4 » نخواهد شد ، و پادشاه و امراء شكست خورده كارى نخواهند ساخت . در اندك فرصت عمارت قلعه را باتمام رسانيدند ، و ارك قلعه را بجهة خاصهء خود و ميرزا شاه حسن مقرر ساخته معدودى را از امراء در ارك « 5 » جاى دادند ، مثل مير فاضل و همشيرهء او امان سلطان بيچه « 6 » و ملك محمد كوكه و مير محمد ساربان « 7 » و سلطان محمد مهردار ، و تا اين زمان كه سنهء تسع و الف است همان قلعه موجود است .
بعد از يك سال كه خاطر از ساختن قلعه و انجام مهام رعايا جمع فرمودند ، و دربارهء مردم بلوچ كه دست از فتنه و فساد باز نميداشتند مشورت نموده چنان قرار دادند كه آتش اين قوم را به آب شمشير فرو بايد نشانيد . و صورت اين امر در لوح تدبير چنان تصوير يافت كه در هر موضع
هامش
( 1 ) ف ندارد : خشت پخته . . . ساخته
( 2 ) تحفه : اين دو كوه غربى قلعه
( 3 ) ح : سركوب ؛ م و تحفه « بد كوهى » دارد ، و آن صحيح مىنمايد
( 4 ) م : حاضر
( 5 ) ر : ارك قلعه
( 6 ) ف م : سچه ؛ ر : بچه ؛ س : ينجه ؛ ح ندارد .
( 7 ) ر : پير محمد ؛ ح ندارد .