تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ سند ( تاريخ معصومى ) ( فارسى ) — صفحة 104

مساهمون:

ص١٠٤

گفتار در بيان عزيمت شاه‌بيگ به تسخير ولايت سيوى و فرار نمودن اولاد سلطان پير ولى برلاس

چون امير شاه‌بيگ از قندهار (
f
. 74
a
) به شال نزول نمود ، مير فاضل كوكلتاش و عبد العلى ترخان باستقبال برآمده مردم احشام و نواحئ شال را بملازمت آورده نمودند . شاه‌بيگ سرداران احشام را استمالت و دلدارى داده بعنايت اميدوار ساخت . اما احشام از دهشت لشكر هراسان بودند ، و نمىدانستند كه لشكر عازم كدام جانب است . و بالآخره معلوم كردند كه بجانب سيوى عزيمت دارند . اين خبر به اولاد سلطان پير ولى كه حاكم سيوى بودند رسيد . چند نفر از مردم معتبر با پيشكش نزد شاه‌بيگ فرستاده اظهار اخلاص و دولت خواهى نمودند . شاه‌بيگ فرستادهاى آن مردم را رخصت معاودت نمود . و چند روز در شال رحل اقامت افكنده « 1 » طرح مشورت در ميان امراء خود انداخت . گفتند راى همهء ما بر تسخير ولايت مذكور قرار گرفته ، زيرا كه در سنه خمس عشرة و تسعمايه خاقان جم جاه شاه اسماعيل ولايت خراسان را بحيطهء تصرف درآورد ، و حضرت بابر پادشاه در كابل تشريف دارند ، و ابواب منازعت از طرفين مفتوح شده « 2 » ، و ما را از براى خود فكر عاقبت مىبايد كرد ، تا اگر روزى (
f
. 74
b
) از قندهار جدا شويم توانيم روزى چند آنجا گذرانيم . آخر الامر از شال كوچ كرده جمعى سپاهيان را پيش فرستاد ، و شاه بيگ از عقب كوچ بكوچ بنواحئ سيوى رسيده قلعه را بدست آورده . مردمى كه در قلعه بودند بعضى آمده ديدند و بعضى فرار نموده خود را به فتحپور كه مجمع « 3 » و مسكن ايشان بود رسانيدند . شاه بيگ مير فريد ارغون و مير فاضل كوكلتاش و زينك ترخان و عاقل‌اتكه را از سيوى بقندهار فرستاده خود بجانب فتحپور متوجه شد .
هامش
( 1 ) د : انداخته ( 2 ) م : گشته ( 3 ) م : مجتمع