دست اسعد الدوله و ترتيبى كه وى در 1312 داده بود راضى نبوده و آن را به نفع خود نمىدانستند و با اغتنام حكومت آصف الدوله و عدم دخالت اسعد الدوله در امور حكومتى بلوچستان در صدد بهم زدن آن و قرار ترتيب جديد به نفع خود بودهاند .
( 455 ) - عليرغم تمام اظهارات و قسمهاى آصف الدوله در اين نامه - سند 137 - استنباط شخص من مخصوصا از همين نامه اينست كه آصف الدوله شديدا از احتمال رفتن اسعد الدوله به تهران نگران و حتى متوحش بوده است و ظاهرا خود اسعد الدوله نيز همين برداشت را داشته است و اى بسا كه حتى اشارهء اسعد الدوله به شايعهء خيال مسافرتش به تهران بيشتر جهت تهديد آصف الدوله در لفافه به احتمال عملى شدن اين شايعه بوده است . يكى از علل نگرانى آصف الدوله از اين مسئله نيز به نظر من ظاهرا تا حدودى روشن است : اين ايام گرچه آغاز فتور نفوذ فوق العادهء فرمانفرما در دربار مظفر الدين شاه بوده و وى پس از عزل از وزارت جنگ به حكومت فارس فرستاده شده بود - و در حقيقت از تهران تبعيد شده بود - امّا هنوز مخصوصا در نظر آنها كه از مركز دور بودند ، فرمانفرما صاحب همان نفوذ غير قابل رقابت در دولت و دربار شناخته مىشد - درست قبل از تبعيد وى به عراق عرب و هرچند سياستمدارى چون آصف الدوله مسلما در جريان بازيهاى سياسى و نزاع قدرت در پايتخت بوده است ، با اينهمه اولا هنوز پايان جنگ قدرت معلوم نبود و ثانيا با وجود غيبت شخص فرمانفرما از پايتخت ، ايادى قدرتمند وى هنوز از قدرت فوق العادهاى برخوردار بودند و آصف الدوله كه از به دو حكومت خودسر ناسازگارى و قصد محدود كردن و قطع دامنهء نفوذ و قدرت اسعد الدوله را داشت كه وى را از هواخواهان و وابستگان جدى و پروپاقرص فرمانفرما مىشمرده است ، مسلما از رفتن او به تهران و رسيدن دستش به دامان پرقدرت فرمانفرما و كارگزاران وى در آن زمان نگران و مضطرب بوده است . البته اسعد الدوله هنگامى عازم سفر شد كه فرمانفرما از اوج اقتدار به حضيض تبعيد بين النهرين افتاده بود .
( 456 ) - بالابان - تحريف شدهء كلمهء روسى بارابان
baraban
انواع طبل ، نقاره ، دهل ( فرهنگ معين ) در دستهء موزيك نظامى به كوس گفته مىشد .
( 457 ) - منظور ابراهيم خان ميرپنجه معروف به امير برادر اسعد الدوله است .
( 458 ) - خوانده نشد .
( 459 ) - از اقوام و بستگان نزديك آصف الدوله .
( 460 ) - منظور كرمان است .
( 461 ) - تاريخ وزيرى ، ص 8 - 647 .
( 462 ) - اين عمل اسفنديار خان از بعضى جهات عمل آقا خان محلاتى را در سال 1257 تداعى مىكند كه احكام و فرامينى در باب انتصاب خودش به حكومت كرمان با مهر محمد شاه و حاجى ميرزا آغاسى و ديگر رجال دولتى وقت جعل كرده ( گويا به دستيارى ميرزا احمد نامى اصفهانى كه در تقليد و جعل خط و ساختن مهر تبحّر داشت ) و به كرمان فرستاد و خانلر ميرزا حاكم كرمان به استناد همان فرامين خود را معزول پنداشته و روانهء تهران گشت و آقا خان با كبكبه و دبدبه به عنوان حاكم وارد كرمان شد !
( 463 ) - تاريخ وزيرى ، ص 649 .
( 464 ) - همان ، همان صفحه .
( 465 ) - همانجا .
( 466 ) - عليرضا يزدى كه حاجى على اصغر خان را در آنجا نگاه داشته بودند .
( 467 ) - تاريخ وزيرى ، ص 650 .
( 468 ) - منظور همان واقعه ازدحام عدهاى براى گرفتن اسفنديار خان و حيلهء وى است كه نقل شد .
( 469 ) - تاريخ وزيرى ، ص 651 .
( 470 ) - همان ، ص 652 .
( 471 ) - فرماندهان كرمان تأليف شيخ يحيى احمدى ، تصحيح و تحشيهء باستانى پاريزى ، كتابفروشى دانش تهران