نبود ، بلكه بسيارى از اين دولتمردان سعى مىكردند از اين امر براى تضعيف و گاه تهديد رقباى خود استفاده نمايند . به تدريج كه محدوديت قابليتهاى فكرى و عملى رجال جديد و از هم پاشيدگى قدرت دربار براى همگان برملا مىگرديد ، نهضت تجدد و ترقىخواهى نيز با آزادى عمل و تهور بيشترى به فعاليت مىپرداخت ، على الخصوص كه شاه نيز در بسيارى موارد از جمله در مسئلهء گسترش و توسعهء مراكز معارف و فرهنگى و ايجاد مدارس جديد يا به علت ضعف خود و نداشتن نيرو و حوصلهء ابزار مخالفت يا به علت زد و بندها و دستهبندىهاى اطرافيان وى و نفوذ عوامل ترقىخواهى در آنها و در بين آنها و يا به علت علاقهء واقعى خودش به اين امور ، با اهداف آنها همراهى و مساعدت مىنمود . اشاعهء اين نهضت همراه با علنى شدن ضعف شاه و مخالفتهاى شديد رجال دولت و دربار با هم ، روزبهروز بر ضعف دستگاه حاكمه و اضمحلال تصوير و تصور قدرت حكومت در چشم همگان مىافزود .
در ولايات نيز اوضاع تهران ، گاه با شدتى مضاعف منعكس بود . در دوران ناصرى حكومت ولايات ميان افراد قابلى كه قدرت و عرضهء ادارهء حوزهء حكومتى مورد ادعا را داشته و شاه به قابليت آنها واقف بود و خود خواستار آن مأموريت بودند به مزايده گذارده مىشد . بعد از ذىقعدهء 1313 با عدم شناخت شاه از قابليتهاى افراد و ضعف و احتياج مالى روزافزون دربار ، تدريجا تنها شرط به دست آوردن مسند حكومت ولايات برنده شدن در مزايدهء دربار شد كه سال به سال و روز به روز بر قيمت پايهء آن افزوده مىگشت .
روزنامهء صور اسرافيل در صفحهء 6 از شمارهء 6 خود در پائيز 1325 ه . ق . مكتوبى از كرمان درج نموده كه در ضمن آن چنين آورده شده است : « . . . و همچنين حكومت بلوچستان ، اصل مالياتش را نمىدانم - گويا دوازده هزار تومان بيشتر نباشد - تا شش سال قبل بنده درست مىدانستم كه با عوارضات هيجده هزار تومان بود ، بعد از آن بيست و هفت هزار تومان و در زمان علاء الملك 381 سى و هشت هزار تومان و در دورهء شاهزاده ظفر السلطنه 382 چهل و پنج هزار تومان و در عصر شاهزاده ركن الدوله 383 پنجاه هزار تومان شده است اين روزها ما بين ولى خان 384 و خوانين بمى در تزايد است . . . » 385
در ولايات دوردست كوس خودسرى نواخته مىشد و وصول ماليات در بسيارى از محال به عهدهء تعويق افتاد . حكومتهاى ولايات كه مبلغ هنگفتى براى به دست آوردن شغل خود به عنوان پيشكشى به دربار و وزير اعظم و غيره پرداخته بودند ، با خوددارى كه از پرداخت ماليات در بعضى نقاط دورافتادهء حوزهء حكومتشان مىشد ، قدرت مالى جهت بسيج سرباز و به راه انداختن اردو و لشكركشى جهت وصول ماليات خود را نداشتند . فقر مالى دستگاه حكومت در بسيارى از نقاط مملكت حيثيتى براى حكامى كه خود نيز غالبا فاقد قدرت شخصيتى اسلاف خود بودند باقى نمىگذاشت . مثلا در 1319 ميرزا محمود خان علاء الملك حاكم كرمان سفرى براى انجام مذاكراتى با مأمورين انگليس به بلوچستان مىرود . وضع اردو و تداركات اين سفر آنچنان اسفانگيز بوده است كه آنطور كه خود علاء الملك در سفرنامهاش مىنويسد در بم وقتى كه اسعد الدولهء پير از او استقبال مىكند « . . . حاج اسعد الدوله از اين نوع آمدن تعجب مىكرد و اظهار يأس مىنمود كه ما بىآذوقه ابدا نمىتوانيم مقاصدى كه در نظر است پيش رفته به مراد برسيم . . . تا خلوت شد [ حاج اسعد الدوله ] چون آدم ايلاتى است به بىپروا حرف زدن عادت دارد ، زبان ملامت را گشود كه ميرزا على اشرف خان مهندس 386 را هم به اين فلاكت از كرمان بيرون نكرده بودند تا به فرمانفرماى كرمان چه
بلوچستان در سالهاى 1307 تا 1317 قمرى ( فارسى ) — صفحة 307
مساهمون: عبد الرضا سالار بهزادى
ص٣٠٧