از اين پس داستان تعلّق خاطر كمال الدّين خوارزمى را با يكى از ملازمان امير نقل مىكند كه ظاهرا از جمله مجعولاتى است كه در تمام مجالس هفتاد و پنجگانهء اين كتاب نظير آن آمده و درخور اعتنا به نظر نمىرسد .
مجالس المؤمنين
: قاضى نور اللّه شوشترى مطالبى بيش از سه صفحهء بزرگ رحلى در كتاب خود راجع به كمال الدّين خوارزمى نوشته است كه نقل تمامى آنها در حوصلهء اين وجيزه نمىگنجد . ناگزير قسمتى را كه از اهميّتى برخوردار است عينا نقل مىكند و زبدهء مقالات بعد را بهطور اختصار و نقل به معنى مىآورد :
« . . . شيخ حسين خوارزمى ، خاتم مرشدين طريق الهمدانى « 1 » الشّيخ كمال الدّين حسين خوارزمى از متأخّران سلسلهء عليّه همدانيّه بود ، و ظاهرا بعد از او كسى از اين طايفهء كرام به مقام عالى او ترقّى ننموده . والد او شيخ شهاب الدين حسين ( كذا ) از اولاد شيخ بزرگوار برهان الدّين قليچ است كه در اندجان آسوده . « 2 » و پدر شيخ در زمان جوكى ميرزا « 3 » به خوارزم رفته و در آنجا تاهّل اختيار نموده و جناب شيخ در آنجا تولّد نموده .
پير ارادت ايشان مخدوم معظّم حاجى شيخ محمّد خبوشانى « 4 » و پير نظر شيخ عماد الدّين فضل اللّه مشهدى است كه هر دو از مشايخ صوفيّهء اماميّه بودهاند . . . »
از اين پس مىنويسد محمود غجدوانى در كتاب مقامات شيخ كمال الدّين حسين قدّس سرّه ، مىآورد « 5 » كه شيخ فرمود « در ايّام شباب توسن نفس به غايت سركش بود به هر جانب مىتاختم و به هر وادى قدم مىنهادم ، پس از چندى به صحبت شيخ عماد الدّين فضل اللّه مشهدى رسيدم ، از آن هم كامى نديدم . پس از آن از خوارزم به بخارا رفتم و در ولايت بخارا به صحبت شيخ جمال الدّين نامى رسيدم . از آنجا به مشهد رفتم . پس از چندى به خوارزم بازگشتم و دوباره به خدمت شيخ عماد الدّين فضل اللّه مشهدى رسيدم . . . . »
هامش
( 1 ) . مراد مير سيّد على همدانى است .
( 2 ) . اندجان يا انديجان يا اندكان شهريست در نزديكى فرغانه .
( 3 ) . ظاهرا جوجى و مراد فرزند چنگيز باشد ( ر . ك : نگاهى به تاريخ ) و اگر مقصود « جوكى ميرزا » فرزند شاهرخ ميرزا و متوفى به سال 848 باشد با ملاحظه تاريخ فوت وى درست به نظر نمىرسد .
( 4 ) . براى آشنايى به شرح حال وى ر . ك : به آثار و تأليفات خوارزمى در مقدّمهء كتاب ص . . . .
( 5 ) . به شرح حال اين محمود غجدوانى و به كتاب او كه در مقامات شيخ كمال الدّين نوشته است دسترسى نيافتم .