چه آن كه مشرب اين أكابر آنست كه جميع مراتب وجودى از علل واسطهء بين حق و عبد ، مؤثر در وجود نمىباشند ، بل كه معدَّات و علل اعداديهاند جهت رسيدن فيض وجود از حق ، لذا در بين كليه علل و وسايط ، به اسم رب حق را مشاهده نمود و حق را أقرب از هر چيز ديد . از اين مقام به توليه و قرب وريدى تعبير نمودهاند ، لسان سالك واقع در اين مقام ، آياتى نظير - تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ رَبِّي ، و إِنَّ رَبِّي عَلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ - است . برخى از سلّاك حق از اين مقام و موطن گذشتهاند و أسباب و علل توسطى را تعيُّنات حق ديده و فعل وحدانى حق را سارى در مظاهر وجودى و حق را به حكم - وَ اللَّهُ غالِبٌ عَلى أَمْرِهِ - به وصف احدية التصرُّف نافذ در هر چيز رؤيت مىكند . لسان اين مقام - ما رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَ لكِنَّ اللَّهَ رَمى - و - إِنَّ الَّذِينَ يُبايِعُونَكَ إِنَّما يُبايِعُونَ اللَّهَ - قاتِلُوهُمْ يُعَذِّبْهُمُ اللَّهُ بِأَيْدِيكُمْ - است . وحدت به اعتبار ديگر منقسم مىشود به وحدت حقيقى و وحدت عددى . حقيقى آن - لا يتوقف على مقابلة كثرة تعقلًا و وجوداً - اين وحدت يا ذاتى است و يا نسبى . - كون الواحد ، واحداً لنفسه و لا غير - بدون تعقل آن كه وحدت صفت يا حكم باشد از براى آن ، فقط لحاظ واحد و ثبوت اين وصف جهت واحد ، بدون ملاحظه و اعتبار امرى معروض واحد و مضاف به آن همان وحدت ذاتى و حقيقى است و فرق بين اين واحد و غيب هويَّت ذات موجود نمىباشد . وحدت نسبى عبارتست از وحدت نسب و احكام خاص حقيقت وجود است باعتبار نسبت يا اضافهء آن بذات ، با اين ملاحظه كه در وحدت نسبى اضافه نسب و احكام وجودى به ذات حقيقت وجود بدون اعتبار مفهوم مقوِّم اين وحدت است . وحدت عدديه مقابل وحدت ذاتيه است و مقابله با كثرت مقوم معناى آن مىباشد و بحسب وجود و تعقل توقف دارد به مقابله با كثرت .
تمهيد القواعد ( فارسى ) — صفحه مقدمهء كتاب 64
پدیدآورندگان: صائن الدين علي بن محمد تركة
صمقدمهء كتاب ۶۴