تماميت و احاطه و صرافت و سريان در مظاهر خلقى به لحاظ صورت ذات ، لذا شيخ أكبر گفته است ، الحق ظاهر ما غاب قطُّ . و الخلق غائب ما ظهر قطُّ ، و الناس في هذه المسألة على عكس الصواب .
ولى از باب آن كه ظاهر و مظهر در وجود يك حقيقت رفيع الدرجاتست بايد گفت : الحق هو الظاهر الباطن ، چه آن كه در آيه ، اوليَّت و آخريَّت و ظاهر و باطن شأن حق دانسته شده است .
تحقيق قرآنى بلسان الرَّمز و الإرشاد
قال هو في كتابه العزيز : «
وَ لا يُحِيطُونَ بِهِ عِلْماً
. . .
عَنَتِ الْوُجُوهُ
. . . » اشارت به آنكه حق بحسب كُنهِ ذات و حقيقت مشهود و معلوم احدى واقع نمىشود - و اگر حق آلت ادراك عبد شود ، در مقام قرب نوافل ، و يا بحسب قرب فرائض عبد از باب - رضانا اهل البيت رضى اللَّه - ، و قوله : ان اللَّه يقول بلسان عبده ، سمع اللَّه لمن حمده ، يا از باب -
ما رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ
- عبد بمقام جمع بين دو قرب ، و اصل شود ، من دون تقيُّده بأحد القربين ، متعلق ادراك در اين مقامات اگر چه جز حيثيَّت علم أو بذات أو باعتبار مقام واحديَّت حق نمىباشد ، ولى بدون تعيُّن ذات اين صورت نمىپيوندد و مشيت حق تعلق به اين معنا كه - عبد آلت ادراك حق يا حق آلت ادراك شود ، گرفته است و اين امر محال نيست كه ،
لا يُحِيطُونَ بِشَيْءٍ مِنْ عِلْمِهِ إِلَّا بِما شاءَ
.
مؤلف بعد از إثبات اشتراك در وجود ، به بحث از اصالت آن پرداخته است ، چون با اعتبارى بودن وجود ، بحث از وحدت وجود و كثرت موجود ، يا وجود ، بىموردست .
شارح به تبع مؤلف علامه قول شيخ اشراق را در اصالت ماهيت باطل