كنند « 1 » از اجساد خويش ؛ و همچنين علّتها را كه خواهد افتادن چو بداند « 2 » كه چه خواهد افتادن ، بداروهايى « 3 » كه داند كه آن بخلاف آن حادثه است كه خواهد بودن ، دفع كنند .
( 71 ) پس گفتند : ظاهر كرديم كه افعال حركت جرم عالى و تأثيرات او همه چنان نيست كه مر آن را بازداشت نيست . و قول « 4 » مطلق اندرين معنى كه مرجع « 5 » توحيد فلاسفه است مر مير حكماء يونان راست - اعنى ارسططاليس « 6 » الهى را - كه گفت : فعل اجرام سماوى اندر چيزهايى « 7 » رونده است كه آن چيزها بشرف از اجرام سماوى كمترست . و امّا [
a
23 ] آنچ بشرف از اجرام عالى برترست تأثيرات اجرام عالى اندر آن كارگر نيست البتّه .
و گفت : تأثير « 8 » اجرام اندر اجساد نبات و حيوان است و اندر تراكيب و اندر نفسهاء « 9 » جسم است و نماء « 10 » . و تأثير او را سوى نفس ناطقهء عاقلهء شريف - كه بر « 11 » عالم و آنچ اندروست مطّلع و محيط است و بفلك بر شود و اجرام را بشمرد و مساحت كند ، و سيرها و حركتهاء ايشان را اندر يابد ، و هيچ حجاب مر او را بازندارد « 12 » ندارد ، و بگرد درياها و زمين اندر آيد بىهيچ روزگارى و بىآنك هيچ رنجى به دو رسد - راهى نيست البتّه ؛ از بهر آنك نفس ناطقه همى به دريا اندر شود و غرقه نشود و آتش مر او را مطيع است و مر او را نسوزد . و اين اطّلاع
هامش
( 1 ) كنند : كنيدA( 2 ) بداند : براندA( 3 ) بداروهايى : بداروهاءA( 4 ) قول : قولىA( 5 ) مرجع : + آنA( 6 ) ارسططاليس : ارستطاليسAرجوع بصفحهء 67 سطر 11 شود
( 7 ) چيزهايى : جيز علىA( 8 ) و گفت تأثير . . . : مقصود اين است كه بعقيدهء ارسطو تأثير اجرام علوى سماوى منحصر است باجسام حيوان و نبات از جهت تركيب و مزاج و نفس حيوانى كه قائم بجسم است و نموّ و بالش اجساد . اما نفس ناطقهء عاقله در تحت تأثير اجرام - يعنى اجرام علوى - نيست ( همائى )
( 9 ) نفسهاء : نفسهاA( تصحيح آقاى همائى )
( 10 ) نماء : نماىA( ايضا )
( 11 ) كه بر : كبرA( 12 ) باز : بارA