خلق بيك منزلتاند « 1 » . و گفتند ( تقليد ) باطل است ، از بهر آنك اگر تقليد حقّ بودى تقليد آنك گويد « عالم قديم است » نيز حقّ بودى ، همچنانك تقليد آنك گويد « عالم محدث است » حقّ است . و گفتند چو تقليد باطل است اندر شناخت خداى ، و ضرورى « 2 » نيست ، جز نظر چيزى نماند ، و حجّت بر ايجاب نظر قول خداى را سبحانه دارند كه همىگويد : بگوى مر خلق را « 3 » كه بنگريد كه چيست اندر آسمانها و زمين يعنى از نشانيهاء حكمت . آنگاه گفت : و سود ندارد نشانيها راندن پيغامبران مر گروهى را كه نگرويدند « 4 » بدين آيت : قوله « 5 » « قُلِ انْظُرُوا ما ذا فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما تُغْنِي « 6 » الْآياتُ وَ النُّذُرُ عَنْ قَوْمٍ لا يُؤْمِنُونَ . » « 7 » ( 49 ) و ما گوييم آنچ گفتند كه شناخت خداى ضرورى نيست ، صواب گفتند ؛ و لكن آنچ گفتند بر اطلاق كه [
16 ] تقليد « 8 » باطل است ، خطا گفتند ؛ و چو از شرح توحيد اين گروه اندر اثبات صانع بپردازيم ، بيان آنچ خطا گفتند ، بكنيم . و دليل اين گروه بر اثبات صانع عالم آنست كه گفتند : ما اندر عالم همىبهبينيم كه اجسام از حالى بحالى همى « 9 » گردد ، كآن « 10 » گشتن مر آن اجسام را اندر آن « 11 » حالها جز بفاعلى نباشد ، چنانك خداى تعالى مىگويد : قوله « وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ سُلالَةٍ مِنْ طِينٍ . ثُمَّ جَعَلْناهُ نُطْفَةً فِي قَرارٍ مَكِينٍ . ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظاماً فَكَسَوْنَا الْعِظامَ لَحْماً ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِينَ . » « 12 »