قصيدهء مزبور از جنبهء فلسفى و چون و چرا شايد در ادبيّات فارسى منحصر بفرد باشد « 1 » .
ازين ابيات ابو الهيثم بر مىآيد كه وى قصد داشته سؤالات خويش را جواب گويد :
سؤال كردم ، قصدم ازين تعنّت نيست * ز بهر فايده آوردم اين بزرگ نثار .
جواب خواهم كردن بنظم اگر نه بود * چنين كه هست گرفته مكان خرما خار .
و گر بنظم نگويم ، بنثر و بتشجير * چنان كه بخرد ميوه چند از آن اشجار .
سخن بحجّت گويم ، پس آنگه از برهان * رداش سازم يكىّ و از دليل ازار « 2 » .
و شاگرد او نيز در مقدّمهء شرح خويش بر همين قصيده گويد « 3 » : « شعرى گفته است خواجه ابو الهيثم رفع اللّه درجته و اندرو سؤالهاء بسيار كرده و نرسيد بجواب كردن ، و اندر گذشت . . . »
8 . - شاگرد ابو الهيثم و شرح او بر قصيدهء استاد
آقاى دكتر غلامحسين صديقى در هنگام اقامت چند روزهء خود در شهر استانبول ، در ضمن مطالعهء رسالههاى فارسى شيخ رئيس ابو على سينا كه در كتابخانههاى آن شهر موجود است ، در مجموعهاى حاوى چند رساله از ابو على ، برسالهئى بر خوردند كه شرحى است بر قصيدهء ابو الهيثم از شاگرد وى . و اين رساله بجز جامع الحكمتين و رسالهء مختصر آنست كه در پايان ديوان ناصر خسرو بطبع رسيده است « 4 » .
هامش
( 1 ) هر چند معزّى نيز قصيدهاى دارد كه نيمى از آن در حكمت و توحيد است و نوزده بيت از ابتداى آن به صورت چون و چراست ( ديوان معزّى مصحح آقاى اقبال ص 336 - 337 ) بمطلع :چه گويى اندرين چرخ مدوّر * كزو تابد همى مهر منوّرولى اين قصيدهء معزّى واقعا شعر است نه حكمت منظوم ( مينوى . مجلهء يادگار سال دوم شمارهء هشتم ص 10 ) .
( 2 ) رك : كتاب حاضر ص 28 - 30 .
( 3 ) ص 46 ب ( از نسخهء كتابخانهء مراد ملّا )
( 4 ) آقاى هنرى كربين و نگارنده مشغول تصحيح اين نسخه ميباشيم و به زودى چاپ آن آغاز خواهد شد .