تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 99

مساهمون:

ص٩٩
از آن آياتيست محكم كه آنها اصل كتابند و ديگر متشابهاتند پس اما آنان كه در دلهاى آنها ميلى بباطل است پس پيروى ميكنند آنچه متشابه است از آن براى طلب فتنه و براى طلب تأويلش و نميداند تأويلش مگر خدا و ثابتان در دانش ميگويند ايمان آورديم به آن همه از نزد پروردگار ماست و پند نگيرند مگر صاحبان خرد ( 7 )
بعدبسم اللَّه رحمن الرحيم * ابتدا كرد از الف وز لام و ميم
هست اشارت اين الف بر اصل ذات * كو بود عالى ز اسماء و صفات
در وجود او اول است و ابتدا * وز وجود و بود خود ذاتش به پا
لام باشد عقل فعال اى خليل * كه مسمى گشت او بر جبرئيل
اوسط است اندر وجود و مستفيض * او ز مبدأ منتهى را پس مفيض
ميم در تحقيق ارباب شهود * شد محمد « ص » كآخر آمد در وجود
مىشود بر وى تمام اين دايره * متصل باشد به اول يكسره
اول و آخر بهم گشتند وصل * گشت زين رو خاتم او در فرع و اصل
مظهر علم است جبريل امين * وان محمد « ص » مظهر حكمت يقين
لا جرم گرديد اسم او عليم * وين مسمى گشت بر اسم حكيم
گفت زان در زير هر اسمى بود * اسمهاى بىنهايت بىعدد
علم تا در عالم حكمت قرين * نيست با فعل او نشد كامل يقين
نيست پس اسلام حاصل محض آن * كه تو گويى لفظ تهليل از زبان
جز كه با اقرار ديگر ضم شود * وز محمد « ص » صورتت محكم شود
لا إله الا اللَّه اعنى نيست تام * بى رسول اللَّه اسلام از انام
صورت اسلام باشد اعتراف * بر خدا و بر محمد « ص » بيخلاف
لفظ توحيد از رسولت كامل است * وان شد ايمان گر موافق با دلست
كرده اقرار او بتوحيد وجود * تا بعقل از وى چه آيد در شهود
زين سه رتبه پس بنزد مرد كار * يافت دور آفرينش اعتبار
وين سه حرف اعنى الف با لام و ميم * هست اشارت بر سه رتبه بس عظيم
كه ازان كامل بود دور وجود * آنچه باشد در نزول و در صعود
اللَّه آن كو نيست غير از او خدا * حى و قيوم است و زاو عالم به پا
شرح آن گفتيم اگر دارى به ياد * نيست بر تكرار حاجت در گشاد
بر تو نازل كرد او بر حق كتاب * از ره ترتيب و تدريج و صواب
آنچه او حق باعتبار جمع بود * عقل قرآنيست نامش در وجود
بود ثابت پيش از ارسال رسل * گشت نازل با ظهور عقل كل
سابق از آرايش ايجاد بود * ضبط اندر غيب استعداد بود
كرد نازل حق پى تكميل را * پيش از اين تورات و هم انجيل را
تا كه باشد رهنمايى بهر ناس * خلق گردند از مظاهر حق شناس
باز نازل كرد فرقان را بخلق * باشد آن توحيد تفصيلى بفرق
آنچه او حق باعتبار فرق ماست * عقل فرقانيش گر خوانى بجاست
مبدأ دعوت بود بر خاص و عام * و استقامتراست منشأ بالتمام
وانكه بر آيات حق كافر شدند * در عذابى سخت پا تا سر شدند
اوست غالب بر امان و انتقام * عاقبت تا چيست هر كس را بنام
شايد اندر توبه گردد راه جو * باز ماند ز انتقام و قهر او
وانكه كافر شد بر آيات حميد * دان عذاب منتقم بر وى شديد
آن عذاب اخلاق زشتست و حسد * كه بود اندر پرستش تا ابد
بر خدا پوشيده نبود هيچ چيز * در زمين و آسمان عند التميز
او بزهد آنها كند نقش صور * آنچه خواهد از مشيت و از اثر
نيست معبودى جز آن پروردگار * كو بر اشيا غالبست و راست كار

در تحقيق محكم و متشابه

آنكه بفرستاد سوى تو كتاب * واندر او آيات محكم در خطاب
محكمات ام الكتاب و اصل دان * وان مشابه را بمحكم وصل دان
محكم اعنى ره نيابد سوى او * احتمال و اشتباه از هيچ سو
غير يك معنى ازان مفهوم نيست * وان تشابه بر دو معنى مبتنى است
وجه باقى حق تعالى را يكى است * وان بجز بعد از فناء خلق نيست
احتمال كثرت و فرق و عدد * نيست در ذاتش كه فرد است و احد
وجه ديگر كآن بكثرت در خور است * در مرايا و مظاهر اظهر است
قدر استعداد مظهر اندر او * جلوه‌گر شد زان صور بنمود رو
وجه واحد امتحان را نزد ديد * در لباس حق و باطل شد پديد
ميشناسد عارف كامل اساس * وجه باقى را بهر شكل و لباس
هم چنان كآيات محكم را تمام * ميشناسى بيقرينه از كلام
ميشناسد از وجوه او وجه حق * كوست پنهان در لباس ما خلق
فرقها را رد كند بر جمع ذات * وان تشابه را بسوى محكمات
بيند از آيينه‌هاى بيشمار * جلوه‌گر از هر طرف رخسار يار
وانكه محجوبند زان وجه منير * هستشان بس زيغ در قلب و ضمير
مينمايند از تشابه پيروى * همچو آن كآيد بعرش او مستوى
از وجوه محتمل گيرند آن * كه بود با دين ايشان رايگان
بر حدوث فتنه و اضلال ناس * از برهنه تا كنند ايشان لباس
بر مراد و اختيار و مدعا * ميكنند از پيش خود تأويلها
نيست بر تأويل غير از كردگار * مطلع وان كوست بر علم استوار
زان بآمنّا زنند آن قوم دم * بگرويم آن را كه هست از ذو الكرم
بندگى گيرند ز آيت‌ها بنقل * جز اولو الالباب يعنى اهل عقل
كه ز نور علم دلشان منجلى است * سينه‌ها از ذكر نامش صيقلى است