تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 172

مساهمون:

ص١٧٢
ليك در علم آنچه ز ايشان راسخند * و اندر اخلاص و عقايد شامخند
مؤمنان كآرند ايمان سليم * بر هر آنچه بر تو بفرستاده‌ايم
وانچه آن پيش از تو شد نازل ز ما * از كتب و احكام دين بر انبيا
هم مقيمينند آنها در صلوة * ميدهند از فرض دين حق زكات
بر خدا از روى دانش مؤمنند * همچنين بر يوم آخر موقنند
زود باشد كآنجماعت را دهيم * زانچه كردند از عمل اجرى عظيم
چون كه اين آيت پيمبر بر يهود * خواند ايشان از غضب گفتند زود
بعد موسى از خداوند آيتى * بر كسى نازل نشد در نوبتى
حق بردّ قولشان فرمود ما * وحى بر سوى تو كرديم از خفا
هم چنان كه وحى شد از ما بنوح * بعد از او هم بر رسولان در فتوح
هم بابراهيم و اسمعيل راد * هم باسحق و بيعقوب از رشاد
هم باسباط معظم در حضور * هم بعيسى و بايوب صبور
همچنين شد وحى ما بر سايرين * يونس و هارون سليمان امين
باز هم داديم مر داود را * ما زبور اعنى كتابى ز اجتبا

[ سوره النساء ( 4 ) : آيات 164 تا 170 ]

وَ رُسُلاً قَدْ قَصَصْناهُمْ عَلَيْكَ مِنْ قَبْلُ وَ رُسُلاً لَمْ نَقْصُصْهُمْ عَلَيْكَ وَ كَلَّمَ اللَّهُ مُوسى تَكْلِيماً ( 164 ) رُسُلاً مُبَشِّرِينَ وَ مُنْذِرِينَ لِئَلاَّ يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ وَ كانَ اللَّهُ عَزِيزاً حَكِيماً ( 165 ) لكِنِ اللَّهُ يَشْهَدُ بِما أَنْزَلَ إِلَيْكَ أَنْزَلَهُ بِعِلْمِهِ وَ الْمَلائِكَةُ يَشْهَدُونَ وَ كَفى بِاللَّهِ شَهِيداً ( 166 ) إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا وَ صَدُّوا عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ قَدْ ضَلُّوا ضَلالاً بَعِيداً ( 167 ) إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا وَ ظَلَمُوا لَمْ يَكُنِ اللَّهُ لِيَغْفِرَ لَهُمْ وَ لا لِيَهْدِيَهُمْ طَرِيقاً ( 168 ) إِلاَّ طَرِيقَ جَهَنَّمَ خالِدِينَ فِيها أَبَداً وَ كانَ ذلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيراً ( 169 ) يا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جاءَكُمُ الرَّسُولُ بِالْحَقِّ مِنْ رَبِّكُمْ فَآمِنُوا خَيْراً لَكُمْ وَ إِنْ تَكْفُرُوا فَإِنَّ لِلَّهِ ما فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ كانَ اللَّهُ عَلِيماً حَكِيماً ( 170 ) و پيغمبرانى چند كه بدرستى كه قصه خوانديمشان بر تو از پيش و پيغمبرانى كه نخوانديم قصه ايشان را بر تو و سخن كرد خدا با موسى سخن كردنى ( 164 ) فرستادگانى مژده‌دهندگان و بيم‌كنندگان تا نباشد مر مردمان را بر خدا بهانه پس از ارسال رسولان و باشد خدا غالب درست كردار ( 165 ) ليكن خدا گواهى ميدهد به آنچه فرو فرستاد به تو فرستادش بدانش خود و فرشتگان گواهى ميدهند و كافيست خدا بگواهى ( 166 ) بدرستى كه آنان كه كافر شدند و باز داشتند از راه خدا بحقيقت گمراه شدند گمراهى دور ( 167 ) بدرستى كه آنان كه كافر شدند و ستم كردند نباشد خدا كه بيامرزد ايشان را و نه كه راه نمايد ايشان را راهى ( 168 ) مگر راه دوزخ جاودانيان در آن هميشه و باشد آن بر خدا آسان ( 169 ) اى مردمان بحقيقت آمد شما را پيغمبر براستى از نزد پروردگارتان پس بگرويد بهتر است مر شما را و اگر كافر شويد پس بدرستى كه مر خدا راست آنچه در آسمانها و زمين است و باشد خدا داناى درست كردار ( 170 )
وان رسولانى كه از هر يك قصص * بر تو ما خوانديم تا دانى بنصّ
پيش‌تر زين سوره يا ز امروز پيش * ذكر هر يك گشته اندر جاى خويش
وان رسولانى كز ايشان هيچ ما * قصه ننموديم بر تو ز اقتضا
حقتعالى گفت با موسى سخن * وين نهايت بد ز وحى ذو المنن
اين رسولان را نموديم از يقين * ما بخلقان مبشرين و منذرين
تا نباشد مردمان را بر خدا * حجتى بعد از رسل در اهتدى
حق بود غالب در ارسال رسل * راستكار اندر نبوت در سبل
تا كدام از انبيا را اختصاص * هست اندر هر زمان بر وجه خاص
هم چه نوع از وحى و احكام و كتاب * در خور است او را هم اعجاز و خطاب
مقتضى تا چون بود با حكمتش * هر نبى را در نزول و دعوتش
ليك باشد حقتعالى شاهدت * بر هر آن چيزى كه داده ز آيدت
وانچه نازل بر تو كرده است از كتاب * معجز است انجمله از هر فصل و باب
اوست شاهد بر تو كاحكامت سر است * معجزت افزون ز هر پيغمبر است
حق فرستاد آن بعلم خويشتن * كه از او ماندند عاجز اهل فن
جمله محتاجند و لا بد مردمان * در معاش و در معاد خود بدان
هم ملايك شاهد آن عادلند * در گواهى يك زبان و يك‌دلند
هست كافى مر تو را بر حق گواه * كو تو را هم شاهد است و هم پناه
وانكسان كز بد دلى كافر شدند * وز ره حق مردمان را ره زدند
مردمان را داشتند از راه باز * از پى كتمان حق از حرص و آز
كاين محمد « ص » نيست آن كاندر كتاب * نعت او ثبت است در هر فصل و باب
هست او بر شكل و بر روى دگر * بر صفات ديگر و خوى دگر
گمرهند اين فرقه گمراهى بعيد * كه نباشد هيچشان مقصد پديد
مى بپوشيدند حق را در ظلم * بر نبى كردند از كتمان ستم
نيست حق كآمرزد ايشان را بخواست * هم بننمايد بر ايشان راه راست
جز بدوزخ نيست ايشان را رهى * جاودان اينشان بود منزلگهى
وين بس آسان بر خدا نى مشكل است * در خلود ار غافلى مستأصل است
بر شما آمد رسول اى مردمان * با بيانى راست از بهر نشان
قصد از بالحق على مرتضاست * اهل حق دانند كاين معنى بجاست
اين نه من گويم كلام صادق است * قول صادق بر سخنها فايق است
از أبي جعفر رسيده است اين خبر * وجه آن درياب اگر دارى نظر
جاى خود زين نكته سازم آگهت * گر بجمع اهل دل باشد رهت
بر شما مردم رسولى نامدار * آمد اينسان بالحق از پروردگار