تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 135

مساهمون:

ص١٣٥
جاودانيان در آن ما حضرى از نزد خدا و آنچه نزد خداست بهتر است براى نيكان ( 198 ) و بدرستى كه از اهل كتاب هر آينه كسى است كه ميگرود به خدا و آنچه فرستاده شد بشما و آنچه فرستاده شد بايشان خشوع‌كنندگان از براى خدا عوض نمىكنند بآيتهاى خدا بهاى اندك را آن گروه مر ايشانراست مزدشان نزد پروردگارشان بدرستى كه خدا زود حسابست ( 199 )
از منادى تو اى پروردگار * ما شنيديم اين ندا ليل و نهار
كه برب اى اهل ايمان بگرويد * اين ندا را از دل و جان بشنويد
آن منادى بود عقل و هوش ما * گفت او چون حلقه شد در گوش ما
پس بايمان با رسولان آمديم * ثابت اندر راه ايمان آمديم
جرم ما را پس بيامرز از كرم * باز دار از سيئات ما قلم
مى بميران با نكوكارانمان * ياد كن در حشر با ابرارمان
آنچه بر ما وعده كردى از رسل * كن عطا چون معطىاى بر جزء و كل
هم مده رسوايى اندر رستخيز * خلف ميعاد از تو نايد در تميز
پس اجابت كردشان پروردگار * كو فزايد در عطا بر مزد كار
مزد عامل نيست ضايع نزد من * از شما بعضى ز بعض از مرد و زن
وانكه هجرت كرد از دار و ديار * يافت ايذا در رهم با كارزار
كشته شد يا خورد زخمى در قتال * كرد يا امداد پيغمبر بمال
ما بپوشيم آنچه ز ايشانست زشت * هم در آريم از رضاشان بر بهشت
كه بود جارى ز زيرش نهرها * اين چنين پاداش يابند از خدا
هست پاداش نكو در نزد حق * كه رساند بر عباد مستحق
تا كه نفريبد كسى را ز اهل دين * ضر و نفع اهل كفر و اهل كين
مؤمنان گفتند با جوش و خروش * ما گرسنه كافران در عيش و نوش
زانكه ميرفتند كفار و يهود * در سفرها بهر بيع و بهر سود
آمد اين آيت كه سود كافران * كآورند از شهرها باشد زيان
تا مبادا كس خورد از آن فريب * سود مؤمن نيست جز صبر و شكيب
آن متاع دنيوى بس اندكست * حاصل عمر و حيات مشركست
عاقبت آن نعمت و مال و منال * بهر ايشان نيست جز وزر و و بال
جايشان دنيا چو ز ايشان در گذشت * دوزخ آمد در زمان بازگشت
وان بود بر كافران بئس المهاد * از پى پاداش كفران و فساد
وانكه در تقوى است حق منظورشان * كرده نى دنياى دون مغرورشان
بهر ايشانست جنات برين * واندر آن جوهاى شير و انگبين
چيست دانى معنى شهد و لبن * علم و عرفان نزد عقل ممتحن
اندر آن باشند آنها جاودان * وز خدا بر خوان فضلش ميهمان
بهر ابرار آنچه در نزد خداست * بهتر از ملك دو كون اندر جزاست
هم كسى مىباشد از اهل كتاب * كه به حق آورده ايمان در غياب
كرده تصديق او به انجيل از خدا * هم به قرآن كوست نازل بر شما
مر خدا را خاشعند اندر همم * مى به نفروشند آياتش به كم
هم چنان كه رشوه‌خواران از غرض * ميكنند آن را بشىء كم عوض
آن گروه اجريست ايشان را به كار * در شمارى زود از پروردگار
از نصارى مرد مردى با حضور * كرد پيغمبر نمازش را ز دور
زانكه بر وى داشت تصديق آن خليل * بر نبى داد اين خبر را جبرئيل
بد دلان گفتند اين برنا رواست * زانكه او خارج ز دين مصطفى است
آمد اين آيت كه تا دانند خلق * رفته او بيرون ز دنيا پاك دلق
بوده مؤمن بر رسول و بر كتاب * كرد پيغمبر نمازش بر صواب

[ سوره آل‌عمران ( 3 ) : آيه 200 ]

يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَ صابِرُوا وَ رابِطُوا وَ اتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ ( 200 ) اى آن كسانى كه گرويديد صبر كنيد و شكيبايى ورزيد و آماده باشيد و بترسيد از خدا باشد كه شما رستگار شويد ( 200 )
اى گروه مؤمنان بر آزمون * كرد بايد در بلا صبر و سكون
اصبروا يعنى شويد اندر نقم * هم بطاعات و عمل ثابت قدم
صابروا يعنى كه با نفس و هوا * كرد بايد همچو با اعدا غزا
رابطوا يعنى كه در حفظ حدود * كرد بايد جهد و در نفى عنود
صابروا و رابطوا يعنى كه راه * بر عدو بنديد بر بيگاه و گاه
دشمن پيدا و پنهان را تمام * آوريد اندر عذاب و انتقام
سد نمائيد آن ثغورى را كه او * بر شما داخل شود يعنى عدو
چون على « ع » كو در نبرد و عزم و صبر * زهره و دل خون نمود از شير و ببر
روز هيجا بود ثابت همچو كوه * بود لرزان هر كه ميديد آن شكوه
سخت و ثابت همچو سد آهنين * آسمانى كرده جا بر پشت زين
هر كسى گفت آدم است اين يا جبال * كوه و دريا با كه آمد در قتال
هر كه ميديد آن مهابت وان شكيب * گفت آمد نوبت نهب و نهيب
همچنين اندر نبرد اژدها * يعنى اندر كشتن نفس و هوا
نفس در ميدان او چون گرد بود * نى كه او را در مقابل مرد بود
پهلوانى را بوقتى در برش * بر زمين افكند تا برد سرش
كرد او كارى كه باشد عيب مرد * بحر خشم مرتضايى جوش كرد
حلم پيش آورد و كرد او را رها * زان غزا شد در نبرد اژدها
ره چنين آموخت بر مردان كار * فخرها را تا تو بشناسى ز عار
صبر آن سان كرد در جنگ و جهاد * ربط قالب را بقلب اين گونه داد
وجه ديگر گويمت در صبر و ربط * نيك درياب آن ز دل بىسهو و خبط
اصبروا يعنى كه با نفس شرير * صبر كن ميباش در جنگش دلير
صابروا يعنى مراقب شو بدل * از پى تسليم امرش متصل
رابطوا يعنى بقطع ما سوى * قطرهء خود وصل كن بر بحر لا
و اتقوا اللَّه يعنى كه اسرار وجود * كن نهان از عامه چون يا بى شهود
رستگارى ترك هستى گفتن است * راز حق دانستن و بنهفتن است
آنچه را شد بر تو كشف آن را بپوش * وز بيانش بر خلايق شو خموش