وَ لَقَدْ فَتَنَّا سُلَيْمانَ و هر آينه بتحقيق امتحان كرديم ما سليمان را وَ أَلْقَيْنا عَلى كُرْسِيِّهِ جَسَداً و انداختيم يعنى به حكم ما انداختند بر بالاى تخت او تنى بىروح را كه طفل مردهء او بود ثُمَّ أَنابَ پس بازگشت سليمان بخداى تعالى و دانست مقدورات الهى را جز انقياد چاره نيست و خوف انبيا از شياطين و جنيان موجب عتابست چنانچه در تتمهء حديث صادق عليه السّلام است كه : و انما عوتب عليه السّلام على خوفه من الشياطين قالَ رَبِّ اغْفِرْ لِي گفت سليمان اى پروردگار من بيامرز مرا وَ هَبْ لِي مُلْكاً و ببخش مرا سلطنتى كه لا يَنْبَغِي لِأَحَدٍ مِنْ بَعْدِي سزاوار نباشد مر احدى را پس از من إِنَّكَ أَنْتَ الْوَهَّابُ بدرستى كه تويى بخشندهء هر چه خواهى بهر كه خواهى . على بن يقطين گويد كه از حضرت امام موسى عليه السّلام پرسيدم كه آيا جايزست كه پيغمبرى از پيغمبران خداى تعالى بخيل باشد ؟ حضرت فرمود كه هيچ پيغمبرى به اين صفت مذمومه موصوف نبودند پس گفتم كه چه وجه دارد قول سليمان عليه السّلام كه فرمود : وهب لى ملكا لا ينبغى لاحد من بعدى ؟ حضرت فرمود كه ملك و سلطنت دو قسم است : قسمى آنست كه مأخوذ باشد بجور و جبر و قسمى ديگر آنكه مأخوذ از جانب اللَّه باشد مثل ملك آل ابراهيم و ملك طالوت و ذى القرنين و معنى كلام سليمان اينست كه ببخش مرا اى پروردگار من ملكى و سلطنتى كه سزاوار نباشد مر احدى را كه بعد از من بگويند كه ملك و سلطنت سليمان مأخوذ بحبر بود نه از جانب خداى تعالى . پس خداى تعالى از دعاى سليمان چيزى چند را مسخر او گردانيد كه بر همگنان ظاهر شد كه سلطنت او مشابه سلطنت جبارين نيست چنانچه حق تعالى فرموده كه : فَسَخَّرْنا لَهُ الرِّيحَ تَجْرِي بِأَمْرِهِ پس مطابق طلب سليمان مسخر او كرديم باد
تفسير شريف لاهيجى ( فارسى ) — صفحه 827
پدیدآورندگان: مير جلال الدين حسينى ارموى (محدث)
ص۸۲۷