بفرمود تا اكابر دين و اعيان مملكت نصرت « 1 » آئين در مجلس حاضر آيند و مجلس را چنانچه قاعدهء ملوك و دستور سلاطين است به زيور و زينت ملوكانه بياراستند ، و بعد از آن اجازت فرمود تا مسافران را به نزد پادشاه درآوردند ، و ايشان ده نفر بودند ، جوان ، خوبروى ، سياهمو ، زيبا صورت ، سرو قامت ، مهيب خلقت ، غريب هيئت « 2 » بودند ، اهل مصر كه آن صور بديعه و هياكل منيعه مشاهده كردند حيران و متعجّب شدند ، يوسف يكيك ايشان را بديد و ايشان مر يوسف را ديدند و نشناختند
« فَعَرَفَهُمْ وَ هُمْ لَهُ مُنْكِرُونَ »
.
مفسّران گويند كه يوسف ايشان را به آن شناخت كه حقّ تعالى او را واقف گردانيده و پيش از آن وعده فرموده بود و در چاه او را خبر داده كه
« لَتُنَبِّئَنَّهُمْ بِأَمْرِهِمْ هذا وَ هُمْ لا يَشْعُرُونَ »
و ديگر خوابى كه ديده بود البته برادران به خدمت خواهند آمد و به پايهء سرير عالى وى التجا خواهند آورد ، لا جرم يوسف همواره مترصد اين معنى بود و اين قصر بر سر راه قاصد بر همين ساخته بود .
و اما سبب آنكه ايشان يوسف را نشناختند علما را در آن اقوالست .
قول اول - آنكه يوسف حجّاب و بوّاب را فرموده بود تا ايشان را از دور نگاه دارند تا وى با ايشان بهواسطه و ترجمان سخن گويند .
قول ديگر آنكه ايشان حضرت يوسف را در خورد سالى ديده بودند و از آن روز تا بوقت ملاقات به اصحّ روايات چهل سال برآمده بود به جهت آن نشناختند .
قول ديگر يوسف آن روز نقاب بسته و در آن عهد دستور آن مىبود كه سلاطين نقاب مىبستند و دليل بر اين آنست كه در وقت مجاعت كه طعام كم شده بود ، و هنوز از سال شدّت چيزى مانده بود ، امر آمد اى يوسف نقاب بگشا تا مشاهده جمال ترا قوت محنت رسيدگان و غذاى مجاعت « 3 » كشيدگان گردانيم .
هامش
( 1 ) - ح - د : بدون نصرت .
( 2 ) - غريب به نيت .
( 3 ) - الف : شدت كشيدگان .