تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف ) — صفحة 593

مساهمون:

ص٥٩٣
« إِنَّ الَّذِينَ يُبايِعُونَكَ إِنَّما يُبايِعُونَ اللَّهَ »
. لطيفهء ديگر - زليخا را با يوسف محبّت افتاد
« قَدْ شَغَفَها حُبًّا »
و يوسف دوست و برگزيده حقّ تعالى بود
« إِنَّهُ مِنْ عِبادِنَا الْمُخْلَصِينَ »
لا جرم به بركت اين دوستى به چهار كرامت از كرامت بهشتيان مشرّف گشت ، اوّل فقير بود توانگر گرديد ، دويم آنكه پير بود جوان شد ، سيّم آنكه نابينا بود بينا گشت ، چهارم بفراق مبتلا بود بوصال فايز آمد . نكته - اى درويش كسى كه با دوستى از دوستان حضرت جلال احديّت دوستى كند ، در دنيا لذّت بهشتيان يابد ، كسى كه خداى تعالى را بىواسطه دوست دارد ، و به كرامتهاى عظمى و سعادتهاى كبرى فايز گردد ، از كرم خداوندى جلّ و علا چه عجب « 1 » . قال اللّه سبحانه و تعالى
« جاءَ إِخْوَةُ يُوسُفَ »
و آمدند برادران يوسف
« فَدَخَلُوا عَلَيْهِ »
بر درآمدند بر يوسف
« فَعَرَفَهُمْ »
پس بشناخت يوسف ايشان را
« وَ هُمْ لَهُ مُنْكِرُونَ »
و ايشان مر او را نشناختند
« وَ لَمَّا جَهَّزَهُمْ بِجَهازِهِمْ »
و چون بساخت ساز ايشان را يعنى مرتب كرد از براى ايشان طعام ، و شتران ايشان را گندم بار كرد
« قالَ ائْتُونِي بِأَخٍ لَكُمْ مِنْ أَبِيكُمْ »
گفت آن برادر پدرى خويش پيش من آريد
« أَ لا تَرَوْنَ أَنِّي أُوفِي الْكَيْلَ »
آيا نمىبينيد كه تمام مىدهم كيل را و باز نمىگيرم نصيب هيچ‌كس را
« وَ أَنَا خَيْرُ الْمُنْزِلِينَ »
و نمىبينيد كه من مهمان را به نيكوترين منزلى فرود مىآرم
« فَإِنْ لَمْ تَأْتُونِي بِهِ »
پس اگر برادر خود را با خود نياريد به من
« فَلا كَيْلَ لَكُمْ عِنْدِي »
پس هيچ طعام نيست شما را نزد من
« وَ لا تَقْرَبُونِ »
و نزديك من نيائيد
« قالُوا سَنُراوِدُ عَنْهُ أَباهُ »
گفتند آرى جهد كنيم در طلب وى از پدر وى
« وَ إِنَّا لَفاعِلُونَ »
و هرآينه كه چنين كنيم
« قالَ لِفِتْيانِهِ اجْعَلُوا بِضاعَتَهُمْ فِي رِحالِهِمْ »
و گفت يوسف
هامش
( 1 ) - ح : غريب و عجيب نباشد .
تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف ) — صفحة 593 | معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )