مگر اندكى كه پنهان كنيد از براى تخم كردن در سال هشتم
« ثُمَّ يَأْتِي مِنْ بَعْدِ ذلِكَ عامٌ فِيهِ يُغاثُ النَّاسُ وَ فِيهِ يَعْصِرُونَ »
باز بيايد بعد از اين هفت سال خشكسالى ، سالى كه در آن سال مردمان را فرياد رسند و باران دهند و فراخى دهند و انگور بسيار ببار آيد چنان كه انگور بفشارند و شيره بگيرند .
علماء تواريخ و قصص در كتب شاملة الحصص خود چنين آوردهاند كه كيفيّت واقعه چنان بود كه پادشاه مصر ملك ريّان ابن وليد ، در خلوت سراى خاص با ارباب اختصاص بعيش و نشاط بانبساط عشرت نموده ، بخواب راحت غنوده ، در خوابش چنان نمودند كه هفت گاو سياه فربه چنان كه گوئى به روغن چرب كرده بودند از رود نيل بيرون آمده پيش تخت ملك آمدند و بايستادند و از ايشان بوى مشك مىدميد و از عقب ايشان هفت گاو سرخ لاغر ضعيف بيرون آمدند و اين هفت گاو فربه را فروبردند كه هيچ تغييرى در بطون آن گاوان لاغر پديد نيامد .
ملك در آن گاوان متعجّب نگاه مىكرد كه ناگاه از گوشهء تخت وى هفت قضيب « 1 » سبز بيرون آمدند و بر سر هر يكى خوشهء سبز ، دانههاى آن رسيده و از جانب ديگر هفت قضيب با خوشههاى زرد اين خوشههاى زرد بر آن خوشههاى سبز پيچيد آن خوشهها را نيز خشك گردانيد چنان كه از طراوت و سبزى آنها اثر نگذاشتند و چون ملك از خواب درآمد ملول و متفكّر شد ساحران و كاهنان و معبّران را حاضر نموده از تعبير رؤياى استفسار نمود مجموع گفتند كه اين اضغاث و احلامست و ما به تعبير خواب شوريده عالم نيستيم ( و اضغاث جمع ضغث است و ضغث آنچه مخلوط باشد از گياه و مانند آن و احلام جمع حلم است و حلم آنچه در خواب بينند ) و در اثناى اين گفت و شنيد ساقى را حديث يوسف بر خاطر خطور كرده گفت : من شما را دلالت مىكنم به كسى كه تعبير و تأويل رؤياى ملك كما ينبغى بتقديم رساند .
از كيفيّت حال سؤال كردند گفت : غلاميست كنعانى از آن زليخا زن عزيز
هامش
( 1 ) - ح : قصيب .