سلام من شنوى در لحد خبر شودت * كه هيچ وقت نبودى ز چشم من مستور
شب غريب چه آواز آشنا شنوى * رهى ز ضربت مار وجهى ز وحشت مور
خمار عشق درآرد به گور تو تحفه * شراب و شاهد و شمع كباب و نقل و بخور
در آن زمان كه چراغ احد بگيرانند * چه هاىوهو كه برآيد ز مردگان قبور