اول - در زندان غار حسن تربيت يافت و چون از غار بيرون آمد مملكت يافت
« وَ كَذلِكَ نُرِي إِبْراهِيمَ مَلَكُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ »
.
دويم - در زندان شهر دين و شريعت و ملّت يافت و چون از زندان بيرون آمد حجّت يافت
« وَ تِلْكَ حُجَّتُنا آتَيْناها إِبْراهِيمَ »
.
سيّم - در زندان آتش سلامت يافت
« يا نارُ كُونِي بَرْداً وَ سَلاماً عَلى إِبْراهِيمَ »
و چون از آتش بيرون آمد خلّت يافت
« وَ اتَّخَذَ اللَّهُ إِبْراهِيمَ خَلِيلًا »
.
اشارت : اى درويش چنان كه نمرود بر پاى ابراهيم بندها نهاد و او را در زندان آتش افكند . كذلك نمرود نفس بر پاى خليل دلت بندهاى علايق و عوايق نهاده ، خيل و حشم اعضا و جوارح را به جميع هيمهء « 1 » حطام دنيا فرستاده و آتش شهوت در آن هيمه زده ، آنگاه خليل دل را به زنجير طمع بربسته و در منجنيق هوا نهاده در ميان آتش معاصى و زلّات مىافكند ، آن روز فرشتگان به حقّ تعالى بناليدند كه الهى در همهء روى زمين همين ابراهيم است كه ترا به وحدانيّت ياد مىكند ، ما را اجازت فرماى تا وى را نصرت كنيم ، اينجا ملائكهء علم و عقل و روح مىگويند ، كه الهى در نهاد بنده همين يك عضو است كه از وى بوى معرفت مىآيد ، او را نمرود نفس در آتش معصيت مىاندازد ، خطاب دررسد كه آنجا ابراهيم گفت
« إِنِّي ذاهِبٌ إِلى رَبِّي »
ما آتش نمرود را بر وى برد و سالم گردانيديم
« يا نارُ كُونِي بَرْداً وَ سَلاماً »
اينجا نيز بنده مىگويد
« إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ »
ما هم آتش معاصى و زلّات را بر وى بوستان طاعات و عبادات گردانيم ، كه
« فَأُوْلئِكَ يُبَدِّلُ اللَّهُ سَيِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ »
.
ديگر يونس را به زندان شكم ماهى مبتلا گردانيد و ليكن مر او را در آن خلوتخانه به ذكر و تسبيح خود مكرّم گردانيد
« فَلَوْ لا أَنَّهُ كانَ مِنَ الْمُسَبِّحِينَ »
.
هامش
( 1 ) - الف : و حطب .