بهتان كه در حق آن برى « 1 » گفته باشد ، از وى مطالبه نمايند و چون از عهده بيرون نتواند آمدن ، با آن تيغ قهرش به دونيم كرده بقعر سجّين اندازند ( نعوذ باللّه تعالى منها ) .
دهم - سحر سحرهء فرعون را عظيم خواند و ايشان هفتاد هزار ساحر بودند به روايت عكرمه رضى اللّه عنه هر كدام خروارى از ريسمانى به سيماب اندوده و عصاهاى مجوّف ساخته و بر سيماب « 2 » كرده در آن روز زينت ؟ كه موعد اجتماع خلايق بود در آن صحراى اسكندريه ، در ميان ميدان انداختند و گرمى آفتاب در آن وادى عمل كرده و شعاع و برق و لمعان جوشنهاى اهل سپاه پرتو بر يكديگر افكنده حرارت در ريسمانها و عصاها اثر كرده ، هفتاد هزار خروار حبال و عصا يكبار در حركت آمدند و بر مثال ماران تمام وادى را فروگرفتند ، و بر بالاى يكديگر بر مىرفتند ، و خلايق بسيار از اطراف و اكناف بلاد مجتمع گشته بودند ، همه در مقام تعجّب و تحيّر بماندند از غايت سحر آن ساحران ، تا به حدّى كه در خاطر حضرت موسى نيز خوف مستولى گشت ، چنان كه حقّ تعالى فرمود
« فَأَوْجَسَ فِي نَفْسِهِ خِيفَةً »
.
پس حقّ تعالى از براى اطمينان خاطر شريفش وحى فرستاد كه
« لا تَخَفْ إِنَّكَ أَنْتَ الْأَعْلى »
و به اين خطاب مستطاب خاطر شريفش را تسلّى داد « 3 » بامر
« وَ أَلْقِ ما فِي يَمِينِكَ تَلْقَفْ ما صَنَعُوا »
نام حضرت پروردگار جلّ و علا برده ، عصاى خويش بينداخت ، اژدهاى عظيم شد و چنان كه مرغ دانه كنجد برچيند هفتاد هزار خروار عصا و ريسمان اژدهاسان ساحران را از آن ميدان يك يك برچيد ، چنان كه در آن وادى از آن سحر عظيم اثرى باقى نگذاشت آنگاه روى به مردم آورد فرعونيان بهيكبار روى بفرار آوردند ، و از صعوبت آن حال و هيبت و دهشت آن ، بيست و پنجهزار آدمى هلاك گشتند و فرعون بر تخت نشسته متحيّر كه ناگاه آن
هامش
( 1 ) - ح : بزى گفته باشد .
( 2 ) - الف : پرسيماب .
( 3 ) - ح : خاطر شريفش تسلى يافت .