جلّ جلاله از براى عاشقان محزون خلوتخانهء دار الجلال ، از براى مشاهدهء جمال حضرت ذو الجلال جلّ ذكره ، آئين بندند كه
« وَ إِذَا الْجَنَّةُ أُزْلِفَتْ »
.
آن روز فيروز منافق سوز موافق افروز بموجب
« فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهُ وَ مَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ »
هر چه كردهاند همه را حاضر يابند كه
« عَلِمَتْ نَفْسٌ ما أَحْضَرَتْ »
.
* * *
همه زيردستيم و فرمانپذير * توئى ياورى ده توئى دستگير
پرستندهء كز ره بندگى * كند چون توئى را پرستندگى
در اين عالم ، آباد گردد ز گنج * در آن عالم آزاد گردد ز رنج
بد و نيك را از تو آيد كليد * ز تو نيك و از من بد آيد پديد
ششم - زلزلهء روز قيامت را عظيم خواند و آن چنان باشد كه چون صبح قيامت بدمد و سفيد مهرهء
« يَوْمَ يُنْفَخُ فِي الصُّورِ »
بزنند ، مفاصل و مواصل اين كرهء خاك از هيبت آن روز هولناك بر مثال اوراق اشجار از درخت روزگار بند از بند فروريزد كه
« إِذا زُلْزِلَتِ الْأَرْضُ زِلْزالَها »
.
كنوز خزاين و دفاين حكم ، بر مثال جان در بدن عالم مخزون و چون خون در تن بنىآدم مكنون بود ، از ضربت تيغ سلطانى و شكنجهء بىدريغ قهرمانى از كنج گنجينهء خاك برانگيزد كه
« وَ أَخْرَجَتِ الْأَرْضُ أَثْقالَها »
.
آه و ناله دردانگيز از درون سينههاى دردآميز ، از هيبت آن زلزله در آن روز رستاخيز برخيزد ، كه
« وَ قالَ الْإِنْسانُ ما لَها »
.
صيحه نفخهء
« ما يَنْظُرُونَ إِلَّا صَيْحَةً واحِدَةً »
بكوش سرّ پوش زمين رسد ، اسرار چندين « 1 » هزارساله را چون مهرهاى نرد بر تختهء عرض فروريزد كه
« يَوْمَئِذٍ تُحَدِّثُ أَخْبارَها بِأَنَّ رَبَّكَ أَوْحى لَها »
.
هامش
( 1 ) - الف : مردهاى چندين هزارساله را .