تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف ) — صفحة 267

مساهمون:

ص٢٦٧
كاروان را براى تو سرگردان كرده‌ايم و خاطر « 1 » جمع اين طايفه را به چندين الم و و مشقّت به جهت استخلاص تو پريشان ساخته‌ايم ، بنا بر فرمان ملك علّام آن بدر تمام از درج انزوا ببرج دلو تحويل كرده ، بحبل متين عنايت درآويخت و جبرئيل امين بشير را مدد و معاونت كرده كشيدن آن دلو را بر وى سبك گردانيد ، چون يوسف نزديك بسر چاه رسيد شعاع نور رخسار وى بر ديوارهاى چاه عكس انداختند ، آن چاه ظلمانى را چون گلشن روشن و نورانى ساخته ، چون غلام آبكش آن حور پريوش را بديده ، زايجهء طالع ، وقت بركشيدن ، آفتاب را در برج دلو يافت ، كه خانهء او عاقبت بيت الرجا بود ، از آن حال فال گرفت ، و از غايت بشاشت بشير « 2 » را بشارت داده گفت : رنج دوشينه ما را در گنجينه گشاد و به محنت يك شبه گوهر شب‌افروزى بدست آمد
« يا بُشْرى هذا غُلامٌ »
. * * *
روزى نگر كه طوطى جانم سوى لبش * بر بوى پسته آمد و بر شكر اوفتاد « 3 »
اى درويش تعبيه لطف الهى در حقّ يوسف مشاهده كن چون يوسف در قعر چاه ظلمانى ، با دل سوخته ، و جانى با درد و اندوه اندوخته ، از سر بينوائى و وحشت تنهائى به حق تعالى بناليد و سوز و نياز خويش بدرگاه بىنياز عرضه كرد ، كاروان مدين ، در شاه راه ، بطريق قويم و صراط مستقيم مىرفتند ، ناگاه راه بر ايشان پوشيده شد و شاه راه گم كرده ، از جاده انحراف نمودند ، و در بيراهى به آه و ناله و زارى ميفزودند اما نمىدانستند كه آن بيراهى از صد هزار راه بهتر و آن ناله و زارى از صد هزار عيش و نشاط خوش‌تر . و نظير اين چنانست كه عيسى را ديدند ، كه از خانه فاجرهء بيرون مىآيد گفتند يا روح اللّه اين خانه ، نه جاى تست اينجا كجا افتادى گفت : مرا عزيمت
هامش
( 1 ) - د : و خواطر . ( 2 ) - د : بشرى را . ( 3 ) - اين بيت در نسخهء اصل نيست .