كاروانى پس فرستادند پيش رو خود را بطلب آب ، چون بسر چاه رسيد فرود افكند دلو خود را به چاه ، فى الحال جبرئيل بيامد و گفت يا يوسف تعلق به اين دلو نماى گفت :
اى جبرئيل مرا شرطيست كه تعلّق به غير دوست ننمايم ، فرمود : كه اين نيز بفرمان دوست است ، دست در حبل زده ، در دلو درآمد چون نظر دلو دار « 1 » بر جمال يوسف افتاد حيران شد ،
« قالَ يا بُشْرى هذا غُلامٌ »
گفت : اى شادى مرا اينك غلامى « 2 » ، و چه غلامى
« وَ أَسَرُّوهُ بِضاعَةً »
و او را پنهان كردند ، از كاروانيان ، و بضاعتى ساختند
« وَ اللَّهُ عَلِيمٌ بِما يَعْمَلُونَ »
و اللّه تعالى دانا بود بهر چه مىكردند قوله تعالى
« وَ جاءَتْ سَيَّارَةٌ »
( اى رفقة تسير للسّفر « 3 » ) و مسافران را سياره از براى آن گويند كه سير بسيار مىكنند ، لاجرم بصيغهء مبالغه تعبير كنند .
« فَأَرْسَلُوا وارِدَهُمْ »
مراد از وارد كسى است كه پيشتر از غافله بطلب آب مىرود تا تعيين آب نموده قافله را منزل معيّن سازد
« فَأَدْلى دَلْوَهُ »
« ادلى » عبارتست از فرو گذاشتن دلو تا پرآب كنند « 4 » و « تدليه » عبارتست از بر كشيدن دلو از چاه
« قالَ يا بُشْرى هذا غُلامٌ »
.
عاصم و حمزه و كسانى « بشرى » به غير الف و سكون « يا » مىخوانند ، و باقى قراء به الف و ياء اضافه « يا بشراى » خواندهاند ، و معنى « ندا » اينجا آنست كه گوييا بشارت خود را ندا مىكند كه اى بشارت من اكنون وقت آمدن تست بيا ، و مىشايد كه به اين تقدير « بشرى » كه اسم بشارت است مرفوع المحل باشد به ندا چنان كه گوئى « يا رجل » خطاب به معيّن ، و مىشايد كه منصوب باشد چون مراد جنس بشرى باشد غير معيّن چنان كه گوئى « يا رجلا و
يا حَسْرَةً عَلَى الْعِبادِ
» .
هامش
( 1 ) - د - ح : چون نظر وارد .
( 2 ) - د - ح : مرا نيك غلامى .
( 3 ) - د : اى رفقة تسير للسفر .
( 4 ) - د : تا پرآب شود .