اى نسيم سحرى بوى وصالش به من آر * تا من از شوق قفس را همه درهم شكنم
اى درويش چنان كه ظاهر را راحت از وزيدن نسيم سحرى است ، باطن را نيز استراحت از نسيم سحرى است ، حضرت داود پيغمبر از جبرئيل سؤال كرد : كه از اوقات شب كدام فاضلتر ، جبرئيل گفت : نمىدانم الّا آنكه در وقت سحر عرش در حركت مىآيد ، و تا مستغفران سحرى را نمىآمرزند ، آرام نمىگيرد ، شيخ سفيان ثورى مىگويد : كه حق تعالى نسيمى آفريده كه آن را صبيحه مىگويند در وقت سحر مىوزد و اذكار و استغفار بندگان تباه روزگار را بجناب قدس حضرت پروردگار جل و علا عرض مىكند و از آنجا نويد قبول و وعده وصول به مهجوران زواياى هجران مىرسان .
لامير خسرو دهلوى
باد آمد و زان سرو خرامان خبر آورد * در كالبد سوخته جان ديگر آورد
امروز هم از اول روزم سر مستى است * اين بوى كه بودست كه باد سحر آورد
اى ديده « 1 » فروريز هر آن آب كه دارى * كين آتش اندوه ز من دود بر آورد
من آب طلب كردم ازين ديده در اين سوز * او خود همه پرگاله خون جگر آورد
و در بعضى از تفاسير آوردهاند كه چون يوسف بقعر چاه قرار گرفت برادران ، از بالا آواز دادند كه تا بر موت و حيات وى اطلاع يابند يوسف بر مظنّه آنكه شايد ازين فعل ندامتى در دل ايشان پديد آمده باشد ، و از اين معامله پشيمان گشته
هامش
( 1 ) - د : اى ديده .