آنگاه زبان به تفقد و تكلم بترغيب گشت و تماشا و تزئين دشت و صحرا بگشادند ، و طريق « 1 » سير و نشاط و عروس « 2 » لهو و انبساط در نظر يوسف جلوه دادند ، و مىگفتند : اى يوسف بهاريست بهغايت خرّم و تازه ، و كوه و صحرا مزيّن به گلهاى بىاندازه ، و آثار بهار بقلم صنع كردگار ، جلّ و علا نقوش عجيبه بر صفحهء روزگار ، اظهار كرده ، مصوّران قدرت ، به خامهء فطرت ، در نگارستان بوستان بدايع صور ، و غرايب غرر ، تصوير فرموده ، نسيم عنبر شميم صبا ، بر مثال نفس - جانپرور مسيحا ، صد هزار لعبت مردهء پوسيدهء فرسودهء را از خاك چمن ، كفن سمن در سر كشيده ، « 3 » برمىانگيزاند ، فراش باد صبحگاهى ، بفرمان الهى جلّ و علا ، سراپردهء زمردين سبزه را به طنابهاى لعلى لاله بر طارم فلك هوا بر مىكشد ، ساقيان سحاب از شراب ناب
« وَ اللَّهُ أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَحْيا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها »
در مجالس باغ ، و محافل راغ ، پياله ياقوتى لاله را پرمى مروّق مىگردانند ، مشاطهء چابك سوار چابكدست شمال رخسارهء عروسان متوارى ، و دليران « 4 » حصارى را به قطرات گلاب شيشهء سحاب ، چنان شسته گردد كه ديدهء نظارگيان ، در آن حيران مىمانند ، حجلكيان نبات و حجرگيان ازهار اشجار ، حلههاى حريرى ، و مقنعهاى خمارى ، پوشيده ، سر از دريچههاى اكمام ، به صد « 5 » ناز و اعزاز و اكرام بيرون كرده ، دختران رياض گلستانى كه از امراض زمستانى از ضعف و ناتوانى در زير لحاف برف ديده فراز باز نمىكردند ، باعتدال مزاج قواى طبيعى و توسط هواى ربيعى به تفرّج رياحين در صحن بساتين ، به غمزه و ناز چشم باز كردهاند .
* * *
« تامّل فى نبات الأرض و انظر * الى آثار ما صنع المليك »
هامش
( 1 ) - د : و سبيل .
( 2 ) - د : و طريق .
( 3 ) - د : بز مىانگيزاند .
( 4 ) - د : دليران .
( 5 ) - ح : اكماز .