اشتران و اين حاجيان كه آدمى سخت ناسپاس است و كافر نعمت خداى خود را ؛ ويرا سپاس مىبايد داشت و شكر نعمت خداى مىبايد كرد ؛ ناسپاسى و ناشكرى مىكند .
حسن گفت : [ كنود ] آن باشد كه مصائب بشمرد و نعمت فراموش كند چنان كه شاعرى در اين معنى گفته است :
يا أيّها الظّالم فى فعله * و الظلم مردود على من ظلم
إلى متى أنت و حتّى متى ؟ ! * تشكو المصيبات و تنسى النّعم
ابو أمامه گفت : كه رسول خداى گفت : دانى تا [ كنود ] چه باشد ؟ « 1 » [ كنود ] آن باشد كه : يأكل وحده و يمنع رفده و يضرب عبده ؛ تنها نان خورد ، و عطا ندهد ، و بندهء خود را بزند . ذو النّون گفت : [ كنود ] هلوع باشد و هلوع در قرآن مفسّر است بقوله :
[ إِذا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعاً ، وَ إِذا مَسَّهُ الْخَيْرُ مَنُوعاً ]
اندك را كفران كند و بسيار را شكر نكند .
ديگرى گفت : آن باشد كه سروى بر بالين نعمت باشد و دل وى در ميدان غفلت فضيل عياض گفت : آن باشد كه بيك مصيبت همهء نعمتها فراموش كند « 2 » .
[ وَ إِنَّهُ عَلى ذلِكَ لَشَهِيدٌ ]
و اين آدمى بر كنودى و ناسپاسى و كفران نعمت گواه است روز قيامت بر خود گواهى دهد و شايد كه بر سبيل وعيد بود يعنى گوبكن « 3 »
هامش
( 1 ) - در تفسير ابو الفتوح ( ره ) باضافهء : « گفتم : خداى و رسولش عالمترند گفت » .
( 2 ) - ابو الفتوح ( ره ) در اينجاى تفسير خود أقوال ديگر نيز نقل كرده است هر كه طالب باشد به آن مراجعه كند ( ج 5 چاپ اوّل ؛ ص 573 ) .
( 3 ) - اين مفسّر ( ره ) غالبا اين كلمه را در بيانات خود به كار ميبرد و از تعبيرات بسيار لطيف و شيرين فارسى است ؛ حافظ گويد :« هر كه خواهد گو بيا و هر كه خواهد گو برو * كبر و ناز و حاجب و دربان درين درگاه نيست »و در بهار عجم گفته : « [ گو ] افادهء معنى فرض و خيال هم كند ؛ خواجه نظامى گفته :« جوانى شد و زندگانى نماند * جهان گو ممان چون جوانى نماند »