تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 299

مساهمون:

ص٢٩٩
اتَّخِذُونِي وَ أُمِّي إِلهَيْنِ
؛ و غرض ازين تخجيل و توبيخ آنان باشد كه اين حديث بر وى حوالت كردند پس غرض از آن سؤال تهديد و تعيير و سرزنش باشد پدران را كه دختران زنده در گور كرده باشند و روا باشد كه
[ سُئِلَتْ ]
بمعنى « طلبت » باشد يعنى ايشان را از كشندگان ايشان بازخواهند ؛ گويند : كجااند فرزندان شما ؟ و چه كرديد با ايشان ؟ و بچه گناه ايشان را كشتيد ؟ -
[ وَ إِذَا الصُّحُفُ نُشِرَتْ ]
و چون نامه‌ها بازكنند و بگشايند و آنچه كرده باشند از خير و شرّ بمثقال ذرّه در آنجا يابند ؛ روز مرگ نامه‌ها را درپيچند و روز حساب بگشايند ، و چون آسمان را از جاى وى زايل گردانند و از روى يكديگر فروكشند چنان كه قصّاب پوست از گوسفند فروكشد . و چون دوزخ را بغايت گرم گردانند و بتابند بخشم خداى تعالى ، و چون بهشت را نزديك گردانند بأهل بهشت ، درين وقت بداند هر نفسى آنچه حاضر كرده باشد . در خبرست كه : يكى بنزديك ابن مسعود اين آيات بخواند « 1 » چون به اين جا رسيد كه
[ عَلِمَتْ نَفْسٌ ما أَحْضَرَتْ ]
گفت : و انقطاع ظهر ياه ؛ آه كه پشتم بشكست . ابن عبّاس گفت : درين آيات دوازده خصلت است شش در دنيا باشد و شش در آخرت .

[ سوره التكوير ( 81 ) : آيات 15 تا 22 ]

فَلا أُقْسِمُ بِالْخُنَّسِ ( 15 ) الْجَوارِ الْكُنَّسِ ( 16 ) وَ اللَّيْلِ إِذا عَسْعَسَ ( 17 ) وَ الصُّبْحِ إِذا تَنَفَّسَ ( 18 ) إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ كَرِيمٍ ( 19 ) ذِي قُوَّةٍ عِنْدَ ذِي الْعَرْشِ مَكِينٍ ( 20 ) مُطاعٍ ثَمَّ أَمِينٍ ( 21 ) وَ ما صاحِبُكُمْ بِمَجْنُونٍ ( 22 ) گفت : سوگند ميخورم و قسم ياد ميكنم بستارگان سيّاره يعنى رونده كه راجع شوند چون به آخر برج رسند بازپس گردند
[ الْكُنَّسِ ]
پنهان شونده در زير روشنائى آفتاب يا در برجها شونده از برجهاى دوازده‌گانه ؛ و اين پنج ستاره است زحل مشترى و مرّيخ و زهره و عطارد . و گفته‌اند كه : مراد جملهء ستارگان‌اند كه بروز پنهان شوند
هامش
( 1 ) - اين خبر را در تفسير ابو الفتوح ( ره ) در اين مورد نقل نكرده است ليكن در تفسير منهج الصادقين كما فى المتن هست و اين نيز يكى از شواهد آنست كه ملا فتح اللّه ( ره ) نسخهء جلاء الاذهان را داشته و از آن استفاده نموده و آن را تفسير ابو الفتوح ( ره ) مىپنداشته است كما ذكرناه فى المقدّمة و فى مواضع من الحواشى ؛ فتفطّن .