و شوشههاى « 1 » زر ؛ چون پادشاهان آسوده و خوشدل برين تختها تكيه زده باشند نه سرما بايشان راه يابد و نه گرما ؛ آفتاب نبينند در بهشت تا گرم باشد و ماه نبينند تا سرد باشد ، هواى بهشت از خوشى در غايت كمال و نهايت اعتدال باشد .
در خبرست از عبد اللّه عبّاس كه روزى « 2 » اهل بهشت در بهشت روشنايى بينند مانند روشنائى آفتاب ؛ گويند : بار خدايا نه ما را وعده دادهء و گفتهء :
[ لا يَرَوْنَ فِيها شَمْساً وَ لا زَمْهَرِيراً ]
اين نور آفتاب چيست ؟ - خطاب آيد كه : اين نور آفتاب نيست علىّ بن أبى طالب با فاطمهء زهرا مزاحى كرد از آن بخنديدند اين نور دندانهاى ايشانست كه جملهء بهشت از آن منوّر گرديد .
[ سوره الإنسان ( 76 ) : آيات 14 تا 16 ]
وَ دانِيَةً عَلَيْهِمْ ظِلالُها وَ ذُلِّلَتْ قُطُوفُها تَذْلِيلاً ( 14 ) وَ يُطافُ عَلَيْهِمْ بِآنِيَةٍ مِنْ فِضَّةٍ وَ أَكْوابٍ كانَتْ قَوارِيرَا ( 15 ) قَوارِيرَا مِنْ فِضَّةٍ قَدَّرُوها تَقْدِيراً ( 16 )
ميگويد كه : ايشان تكيهزدگان باشند بر تختها و نزديك شونده بايشان سايههاى درختان بهشت ، و مسخّر و رامكرده و آسان گردانيده بر ايشان چيدن ميوههاى آن درختان را ؛ تا چنان كه ميخواهند ميوه بازميكنند اگر خواهند استاده و اگر خواهند نشسته و اگر خواهند خفته ؛ بر هر حالى كه باشند شاخهاى درخت بايشان مىآيد تا تناول ميكنند . مجاهد گفت : زمين بهشت از سيم است و خاكش از مشك و اصل درختانش از زر و شاخهها از لؤلؤ و زبرجد و ياقوت و ميوه در زير برگهاى او هر كه خواهد كه ازو ميوه چيند استاده و نشسته و خفته تواند ؛ و بر اهل بهشت ميگردانند قدحها و إناهائى از سيم و كوزههائى بىگوشه كه آبگينه بودهاند
هامش
( 1 ) - در برهان قاطع گفته : « شوشه بر وزن خوشه شفشه و شبيكهء طلا و نقره و أمثال آن را گويند و آن جسد گداخته باشد كه در ناوچهء آهنين ريزند و هر چيز طولانى و كوتاه را نيز گفتهاند مانند لوح مزار و محراب مسجد و تختهء حمّام و امثال آن ( تا آخر عبارت او ) » و نيز گفته : « شفشه بكسر اوّل بر وزن نصفه شوشهء طلا و نقره را گويند و آن طلا و نقرهء گداخته است كه در ناوچهء آهنين ريزند » .
( 2 ) - در نسخ خطّى تفسير ابو الفتوح : « يك روزى » و در نسخ چاپى بدون « يك » .