بود گويد : اشغال رفت و و بال ماند ، و آنكه بر پائين بود گويد : خنك ترا اگر كسبت حلال بوده است و شغلت به خدمت ذو الجلال بوده است
[ إِلى رَبِّكَ يَوْمَئِذٍ الْمَساقُ ]
در آن روز راندن او با حكم خداى تو باشد هر كجا كه خداى تعالى فرمايد فريشتگان خلايق را به آن جا مىرانند .
[ سوره القيامة ( 75 ) : آيات 31 تا 35 ]
فَلا صَدَّقَ وَ لا صَلَّى ( 31 ) وَ لكِنْ كَذَّبَ وَ تَوَلَّى ( 32 ) ثُمَّ ذَهَبَ إِلى أَهْلِهِ يَتَمَطَّى ( 33 ) أَوْلى لَكَ فَأَوْلى ( 34 ) ثُمَّ أَوْلى لَكَ فَأَوْلى ( 35 )
پس تصديق نكرد رسول خداى صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را و قرآن را و ايمان نياورد بخداى تعالى و رسولش و نماز نكرد و زكات و صدقه نداد ليكن رسول خداى صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را بدروغزن داشت و برگشت و پشت بر رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم آورد پس آنگه برفت و قصد اهل خود و خانهء خود كرد تكبّر و تبختر كننده و خرامنده
[ يَتَمَطَّى ]
« 1 » و « تمطّى » آن بود كه چون مردم از خواب برخيزند خويشتن را بكشند .
در خبر آمده است از رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم كه گفت : اذا مشت أمّتى المطيطا و خدمتهم الرّوم و الفارس سلّط بعضهم على بعض « 2 » چون امّت من بتبختر روند و روم و فارس ايشان
هامش
( 1 ) ابو الفتوح ( ره ) گفته : «[ ثُمَّ ذَهَبَ إِلى أَهْلِهِ يَتَمَطَّى ]آنگه روى به خانه نهاد تكبّركنان و تبختركنان زيد بن اسلم گفت : بنو مخزوم چنين رفتندى و اصل كلمه از [ مطا ] است و آن پشت باشد يعنى يلوى مطاه پشت بر پيچيده در تبختر كردن ، و گفتند : اصله يتمطط اى يتمدّد و المطّ المدّ و ليكن يك طاء را بدل كرد با ياء تا اين حرف مكرّر نشود و مثله قولهم خرجنا نتلعّى ، و الاضل نتلعّع اى نجىء اللّعاع و لعاع بپارسى هنجميك باشد و تمطّى آن باشد كه مردم چون از خواب برخيزند بر تهتز آيند و خويشتن بركشتد خبرى آمد ( تا آخر ) » .
در برهان قاطع گفته : « هنجمك بكسر اوّل و سكون ثانى و فتح جيم و ميم و كاف ساكن برغست را گويند و آن علفى است شبيه باسفناج كه در آشهاى آرد كنند و به عربى غملون خوانند » و در برغست گفته : « برغست بر وزن سرمست گياهى باشد خودروى شبيه باسفناج كه در آشها داخل كنند و آن بيشتر در ميان زراعت و كنارهاى جوى آب رويد و آن را مچه گويند و به عربى قثّاء برّى و غملول و تملول و شجرة البهق خوانند ( تا آخر كلام او ) » .
( 2 ) ابن الاثير در النهاية گفته : « فيه : اذا مشت أمّتى المطيطاء هى بالمدّ و القصر مشية فيها تبختر و مدّ اليدين ؛ يقال : مطوت و مططت بمعنى مددت ؛ و هى من المصغّرات الّتى لم يستعمل لها مكبّر » طريحى در مجمع البحرين گفته : « و المطيطاء بضمّ الميم ممدودا التبختر و مدّ اليدين فى المشى » و سيوطى در الجامع الصغير آن را چنين نقل كرده : « إذا مشت أمّتى المطيطاء و خدمها أبناء الملوك أبناء فارس و الرّوم سلّط شرارهها على خيارها » .
شيخ احمد عزيزى در السّراج المنير ( ج 1 ؛ ص 171 ) ضمن شرح آن گفته :
« قال العلقمىّ : هى بضمّ الميم و فتح الطّاء المهملة و سكون التّحتيّة و فتح الطاء قال فى النهاية ( آنگاه كلام ابن الاثير را آورده ) و گفته قوله : [ أبناء فارس و الروم ] قال المناوى : بدل ممّا قبله [ سلّط ] بالبناء للمفعول أى سلّط اللّه [ شرارهها على خيارها ] أى مكّنهم و أغراهم بهم » .