و قوت نفس و أهل و عيال ؛ و فراغت از بهر عبادت كمتر باشد پس در شب گاه بآسايش مشغول ميباش و گاه بطاعت و عبادت ؛ و ذكر خداى تعالى كن ، و نام آفريدگار مىبر .
سهل گفت كه : در اوائل سورتها « بسم اللّه الرّحمن الرّحيم » ميخوان و با خداى تعالى باش ، و در حمايت و حفظ او گريز و از خلق منقطع شو « 1 » ، و توكّل و اعتماد بر كرم او كن ، و عملى و طاعتى كه كنى خاصّ و خالص از بهر وى كن .
از محمّد باقر عليه السّلام روايت است كه : او گفت
[ تَبَتَّلْ ]
آن است كه دست بردارد در نماز در وقت قنوت . زيد أسلم « 2 » گفت كه : دنيا رها كن و در طلب رضاى خداى تعالى
هامش
عنه بدعائك عليه أى لا تخفّفى عنه ؛ گفت : تخفيف مكن بر او بدين نفرين يعنى چون تو نفرين كنى عذاب بر او آسانتر شود و تسبيخ ترسيع پنبه و پشم باشد كه بر آن زنند ؛ قال :
الاخطل يصف قنّاصا و كلابا :فأرسلوهنّ يذرين التراب كما * سبايخ قطن ندف أوتارثعلب گفت : سبح تردّد و اضطراب باشد و سبح سكون باشد و منه قوله عليه السلام :
الحمّى من قيح جهنّم فسبّحوها بالماء اى سكّنوها » .
( 1 ) ابو الفتوح ( ره ) نسبت به[ تَبَتَّلْ إِلَيْهِ تَبْتِيلًا ]گفته : « و درو گريز گريختنى ؛ عبد اللّه عبّاس گفت : عمل خالص بكن خداى را ، حسن گفت : اجتهاد كن ، ابن زيد گفت : خويشتن بعبادت او پرداز شقيق گفت : توكّل كن بر او ؛ اصل[ تَبَتَّلْ ]انقطاع باشد و خويشتن از همه جهان بريدن و با او گريختن ، و « تبتّل » و « تبتّر » قطع باشد ، و مرد زاهد كه از دنيا انقطاع با خداى كند او را متبتّل خوانند ؛ قال امرؤ القيس :يضىء الظلام بالعشاء كأنّها * منارة ممسى راهب متبتّلو منه الحديث : نهى عليه السلام عن التبتّل ؛ و مريم و فاطمه را عليهما السلام براى آن [ بتول ] خوانند زيد بن أسلم گفت : تبتّل آن باشد كه دنيا رها كند و طلب رضاى خدا كند ؛ و روايت كردند از امام محمد باقر عليه السلام كه او گفت : تبتّل آنست كه دست بردارد در نماز و قوله[ تَبْتِيلًا ]مصدرى است « من لفظ الفعل و حقّه التبتّل » .
( 2 ) خزرجى در خلاصهء تذهيب الكمال گفته ( ص 198 ؛ س 5 ) : « زيد بن أسلم العدوىّ مولاهم المدنىّ أحد الاعلام عن أبيه و ابن عمر و جابر و عائشة و أبى هريرة و قال ابن معين :
لم يسمع منه و لا من جابر ، و عنه بنوه و داود بن قيس و معمّر و روح بن القاسم قال مالك : كان زيد يحدّث من تلقاء نفسه فاذا قام فلا يجترى عليه أحد وثّقه أحمد و يعقوب بن شيبة ؛ مات سنة ستّ و ثلاثين و مائة فى ذى الحجّة » ( انتهى ملخّصا ) .