در خبرست كه : مردى بنزديك حسن بصرى آمد و او را گفت : گناه بسيار دارم ، گفت : برو استغفار كن ، ديگرى آمد و گفت : يا حسن كشت بسيار كردهام و باران نمىآيد مىترسم كه خشك شود ، گفت : برو استغفار كن ، ديگرى آمد و گفت :
مرا چيزى بياموز كه درويشم كه خداى تعالى روزى بر من فراخ گرداند ، گفت :
برو استغفار كن ، ديگرى آمد و گفت : بوستانى دارم و وقت آنست كه ميوه برآرد و آن را آب نيست مىترسم كه خشگ شود ، گفت : برو استغفار كن ، ديگرى آمد و گفت :
مالى بسيار دارم و هيچ فرزند ندارم « 1 » ، گفت : برو استغفار كن ، حاضران گفتند :
يا سبحان اللّه جماعتى آمدند در حوائج مختلف ؛ همه را استغفار فرمودى . . . ! گفت : اعتبار بقول خداى تعالى كردم در قصّهء نوح كه گفت :
« فَقُلْتُ اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ إِنَّهُ كانَ غَفَّاراً »
[ الآيات ] » آمرزش خواهيد تا خداى تعالى گناهان شما بيامرزد و باران فرو فرستد و مال شما و پسران در زيادت گرداند و شما را بوستانها و جويهاى آب روان دهد .
[ سوره نوح ( 71 ) : آيات 13 تا 22 ]
ما لَكُمْ لا تَرْجُونَ لِلَّهِ وَقاراً ( 13 ) وَ قَدْ خَلَقَكُمْ أَطْواراً ( 14 ) أَ لَمْ تَرَوْا كَيْفَ خَلَقَ اللَّهُ سَبْعَ سَماواتٍ طِباقاً ( 15 ) وَ جَعَلَ الْقَمَرَ فِيهِنَّ نُوراً وَ جَعَلَ الشَّمْسَ سِراجاً ( 16 ) وَ اللَّهُ أَنْبَتَكُمْ مِنَ الْأَرْضِ نَباتاً ( 17 )
ثُمَّ يُعِيدُكُمْ فِيها وَ يُخْرِجُكُمْ إِخْراجاً ( 18 ) وَ اللَّهُ جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ بِساطاً ( 19 ) لِتَسْلُكُوا مِنْها سُبُلاً فِجاجاً ( 20 ) قالَ نُوحٌ رَبِّ إِنَّهُمْ عَصَوْنِي وَ اتَّبَعُوا مَنْ لَمْ يَزِدْهُ مالُهُ وَ وَلَدُهُ إِلاَّ خَساراً ( 21 ) وَ مَكَرُوا مَكْراً كُبَّاراً ( 22 )
اى قوم چه بوده است شما را كه مر خداى تعالى را اميد نميداريد تعظيمى و توقيرى و بر حالتى نمىباشيد كه در آن باشد تعظيم كردن خداى تعالى شما را
هامش
( 1 ) در غالب نسخ : « هيچ فرزندى نيست » و در بعضى نسخ « و فرزند كى نيست » در تفسير ابو الفتوح ( ره ) باضافهء : « دشمنان دارم و ميترسم كه چون مرا وفات باشد مرا فرزندى نبود كه مال من را بردارد تا دلم خوش باشد انديشه باشد مرا از آنكه مال من نامستحقّان برند » .
ابو الفتوح ( ره ) نسبت به اين آيه چنين گفته :
« آنگه نوح عليه السلام قوم را گفت چه بوده است شما را كه اميد نميداريد خداى را وقارى .