تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 295

مساهمون:

ص٢٩٥
بن شدّاد و الهلقام و خلخان « 1 » بود بيامدند و عيال خود را در شعبى بردند و خود بر در آن شعب صف بزدند و باستادند تا باد را دفع كنند باد درآمد و يك يك را از جاى برمىكند و بر كوه مىزد و پاره پاره مىكرد تا همه را هلاك كرد ؛ از جملهء آن زنان كه در آن شعب بودند يكى اين بيتها بگفت « 2 » :
ذهب الدّهر بعمرو ب * ن خلىّ ذى النهيّات
ثمّ بالحارث و الهل * قام طلّاع الثنيّات
و الّذى سدّ مهبّ ال * رّيح أيّام البليّات
[ كأنّهم ] پنداشتى كه ايشان تنهء درختان خرمااند از بن و بيخ بركنده و براى آن تشبيه كرد ايشان را بتنهء درخت خرما كه آن را شاخها زده باشند كه باد چون درمىآمد سرهاى ايشان از تن برمىكند و دستهاى ايشان جدا مىكرد و تنهاى ايشان افتاده بودى بىسر ؛ مانند درختى سر بزده و شاخها بريده « 3 » پس چگونه بود عذاب من و بيم كردن من ايشان را . و ما قرآن را آسان گردانيديم از بهر ياد گرفتن
هامش
( 1 ) - ضبط دقيق اين اسامى را در جائى نيافتم لذا تضمين صحّت آنها را نمىتوانم كرد اهل تحقيق خودشان بمقام آن برآيند و نصّ عبارت ابو الفتوح ( ره ) اين است ( ج 5 ؛ چاپ اوّل ؛ ص 195 ) : « هفت مرد از قوم عاد از جملهء اقوياء و اشدّاء ايشان كه از ايشان قوىتر و جسيم‌تر نبودند شش را نام درين خبر هست منهم عمر بن الحيلى و الحارث بن شدّاد و الهلقام و حلحان بن سعد و دو پسر از آن ؛ تقن و مردى ديگر ؛ اينان بيامدند ( آنگاه عبارت را قريب بمتن تا آخر ذكر فرموده » و در تفسير ملا فتح اللّه ( ره ) يعنى منهج الصادقين اسامى ايشان چنين ضبط شده : « و هفت كس كه از اقوياى قوم عاد بودند و جسيم‌ترين ايشان چون عمرو بن خلود و حارث بن شدّاد و هلقان و خلجان عيال خود را در شعبى كردند » . ( 2 ) - اين اشعار نيز چون در غير اين تفسير و تفسير ابو الفتوح ( ره ) و تفسير ملا فتح اللّه باستثناى بيت سوم كه آن را نقل نكرده بنظرم نرسيد نتوانستم چنان كه شايد و بايد بتصحيح آنها بپردازم هر كه خواهد خودش تحقيق كند و نصّ عبارت ابو الفتوح ( ره ) اين است : ذهب الدهر بعمر بن خيلى و الهينات ثمّ بالحارث و الهلقام طلاع الثنيات و الذى سدّ مهبّ الريح ايّام البليّات و در تفسير ملا فتح اللّه ( ره ) چنين است :« ذهب الدهر بعمرو بن خلىّ ذى النهيّات * ثمّ بالحارث و الهلقان طلّاع الثنيات »( 3 ) - ابو الفتوح ( ره ) گفته ( ج 9 چاپ دوم ؛ ص 276 - 277 ) ؛ « كأنّهم أعجاز نخل منقعر ] پنداشتى كه ايشان تنهء درختان خرما از بيخ بركنده ؛ و [ الاعجاز ] جمع عجز كاعضاد جمع عضد ؛ و براى آن تشبيه كرد ايشان را بتنهء درخت و كونهء خرما كه آن را شاخها زده باشند كه چون باد مىآمد سرهاى ايشان از تن مىگسست و دستهاى ايشان جدا مىكرد و تنهاء ايشان افتاده بود بىسر بمانند درختى سر زده ؛ ابو بكر انبارى گفت : مبرّد را به حضرت اسماعيل بن اسحاق القاضى از هزار مسئله پرسيدند از جملهء آن مسائل آن بود كه : چرا خداى تعالى گفت : جاءتها ريح عاصف ؛ و دگر جاى[ وَ لِسُلَيْمانَ الرِّيحَ عاصِفَةً ]يك جاى بىتاء و دگر جاى با تاء تأنيث ؛ و كذلك قوله[ أَعْجازُ نَخْلٍ مُنْقَعِرٍ ]و[ أَعْجازُ نَخْلٍ خاوِيَةٍ ]گفت : هر چه از اين باب آيد تذكير او بر لفظ محمول بود و تأنيث او بر معنى » .