[ سوره القمر ( 54 ) : آيات 6 تا 8 ]
فَتَوَلَّ عَنْهُمْ يَوْمَ يَدْعُ الدَّاعِ إِلى شَيْءٍ نُكُرٍ ( 6 ) خُشَّعاً أَبْصارُهُمْ يَخْرُجُونَ مِنَ الْأَجْداثِ كَأَنَّهُمْ جَرادٌ مُنْتَشِرٌ ( 7 ) مُهْطِعِينَ إِلَى الدَّاعِ يَقُولُ الْكافِرُونَ هذا يَوْمٌ عَسِرٌ ( 8 )
برگرد از ايشان اى محمّد و پشت بر كار ايشان كن چون سخن تو نمىشنوند و مخالفت تو مىكنند گفتند : اين آيت و امثال اين منسوخ است بآيت قتال « 1 » . حسن گفت :
معنى آن است كه رها كن اين كافران را تا بروز قيامت و آن روزى باشد كه داعى دعوت كند به كار منكر و فظيع ؛ و آن دوزخ است و [ نكر ] كارى باشد كه طبع ازو نافر شود « 2 » و گفتند : مراد بوى قيامت است و گفتند كه : دوزخ است .
[ خُشَّعاً ]
يعنى در آن حال كه چشمهاى ايشان ذليل باشد و در پيش افكنده از گورها بيرون آيند پندارى كه ملخى پراكنده « 3 » اند شتابنده و سعى كننده در رفتن پيش خوانندهء خود يعنى باجابت او شتاب كنند ؛ كافران چون آن حالات مشاهده كنند گويند : اين روزى سخت است و دشوار « 4 » .
هامش
( 1 ) - ابو الفتوح ( ره ) چنين گفته ( جلد 5 چاپ اوّل ؛ ص 193 ؛ س 13 ) : « گفتند : اين و أمثال اين منسوخ است بآيت قتال اگر حمل كنند بر حقيقت و اگر گويند بر سبيل وعظ و تهديد گفت جمع توان كرد ميان او و آيت قتال ؛ و بيانش آنست كه حسن گفت : معنى آيت آنست كه الى يوم يدع الدّاع ؛ يعنى رها كن اين كافران را تا بروز قيامت و آن روزى باشد كه داعى دعوت كنند بكارى منكر و [ نكر ] كارى فظيع عظيم بود و آن دوزخ است .
بعضى ديگر گفتند : در كلام محذوفى هست و آن آنست كه [ فتولّ عنهم فانّهم يرون ما ينزل بهم من العذاب يوم يدع الداع الى أمر منكر ] گفت : برگرد از ايشان و ايشان را رها كن كه عذاب و جزاء خود بينند آن روز كه داعى دعوت كند ايشان را بكارى منكر ؛ و على كلّ حال عامل در[ يَوْمَ يَدْعُ الدَّاعِ ]محذوف است براى آنكه محال است كه[ فَتَوَلَّ عَنْهُمْ ]به عامل وى كنند ( تا آنكه گفته ) : و ابن كثير كاف را تسكين كرد [ نكر ] خواند و باقى قرّاء بضمّ كاف ، و مجاهد بضمّ نون و كسر كاف على الفعل المجهول » .
( 2 ) - ابو الفتوح ( ره ) گفته : « [ نكر ] كارى باشد منكر كه طبع ازو نافر باشد به جهت كراهت و قذارت و اين صفت است و مثله رجل جنب و أرض جرز » .
( 3 ) - « پراكنده » معنى[ مُنْتَشِرٌ ]است ؛ ابو الفتوح ( ره ) گفته : «[ مُنْتَشِرٌ ]لفظ واحد است براى آنكه صفت[ جَرادٌ ]است على اللفظ و نظيره قوله[ كَالْفَراشِ الْمَبْثُوثِ ]» .
( 4 ) - در تفسير ابو الفتوح ( ره ) : « دشخوار » و هر دو بيك معنى است .