كه روايت كردهاند از آنكه خداى تعالى فرزندان را بسعى و صلاح پدران ببهشت برد و گفتند : اين آيت منسوخ است بقوله تعالى
« وَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ اتَّبَعَتْهُمْ ذُرِّيَّتُهُمْ بِإِيمانٍ أَلْحَقْنا بِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ
« 1 »
»
درست نيست از براى آنكه ميان اين دو آيات تنافى نيست و جمع ميان ايشان درست است و اخبار با آنكه آحاد است محتمل است تأويلى را كه مطابق اين آيات باشد و آيات محكم است و اخبار بر جاى خود است .
ثعلبى در تفسير خود آورده است كه عبد اللّه طاهر « 2 » والى خراسان بود حسين بن الفضل راى بخواند و گفت : مرا سه آيات مشكل است در قرآن ؛ گفت : آن كدام است ؟ - گفت :
1 - قوله تعالى فى قصّة ابن آدم
[ فَأَصْبَحَ مِنَ النَّادِمِينَ ]
و رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم مىگويد : الندم توبة ؛ چرا توبهء وى قبول نيامد .
2 - قوله تعالى :
[ وَ أَنْ لَيْسَ لِلْإِنْسانِ إِلَّا ما سَعى ]
؛ پس
[ أَضْعافاً مُضاعَفَةً ]
چيست ؟ .
هامش
( 1 ) - آيهء 21 سورهء مباركهء « طور » است .
( 2 ) - نصّ عبارت ابو الفتوح ( ره ) اين است : « و ثعلبى در تفسير خود بياورد از ابو القاسم بن حبيب عن ابراهيم بن مضارب عن أبيه كه او گفت : عبد اللّه طاهر والى خراسان ( تا آخر متن ) » .
پوشيده نماناد كه اين همان حكايت ملاقات حسين بن الفضل است با عبد اللّه طاهر والى خراسان كه اندكى پيش از اين يعنى ص 254 همين مجلّد در ذيل آيهء[ دَنا فَتَدَلَّى ]كه آيهء 8 همين سوره است ضمن ترجمهء حال حسين بن الفضل به آن اشاره كرديم و نقل كرديم كه حسين مذكور از أعاظم مفسّران بوده است و از سال دويست و هفده هجرى در نيشابور بساط علم و فضل را پهن كرده و بنشر فضل و دانش ميپرداخته است و از ملاحظهء اين حكايت به خوبى برمىآيد كه اين شخص در آن دوره در محيط خراسان از بزرگان معروف بلكه منحصر بفرد بوده است و لو اين امر بر حسب عقيدهء عبد اللّه طاهر بوده باشد زيرا پيدايش اين عقيده براى مثل وى كه از اهل علم و ادب بوده و امارت خراسان را داشته است و دربارش مملوّ از فضلاء بوده است گزافى و بدون جهت حاصل نخواهد شد و اين مقدار در اثبات مدّعاى ما كافى است .
استاد فقيد ميرزا عبّاسخان معروف به « اقبال آشتيانى » در « تاريخ ايران از ظهور اسلام تا حملهء مغول » ضمن ذكر « طاهريان » وى را سوم ايشان قرار داده و گفته : « عبد اللّه از سال 213 كه برادرش طلحه مرده تا 230 متولّى امارت خراسان بوده و وى مردى شاعر و اديب و ديندار و فضل دوست و عادل بود نيشابور را بعنوان پايتختى اختيار نمود و در آنجا آبادى فراوان كرد » ( ملخّصا نقل شد ) و السّلام على من اتّبع الهدى .