بردهء ؟ - انّما رأى جبرئيل فى صورته ؛ او جبرئيل را ديد در صورت خود . آنگه گفت :
هر كه ترا گويد كه : محمّد خداى را ديد ؛ دروغ گويد ؛ چه خداى تعالى گويد : لا تدركه الابصار و هو يدرك الابصار « 1 » .
[ أَ فَتُمارُونَهُ ]
اى « 2 » جدل مىكنيد با او بر آنچه ديده است ؟
[ أَ فَتُمارُونَهُ ]
اى « 3 » انكار مىكنيد وى را بر آنچه ديده است ؟ !
[ سوره النجم ( 53 ) : آيات 13 تا 18 ]
وَ لَقَدْ رَآهُ نَزْلَةً أُخْرى ( 13 ) عِنْدَ سِدْرَةِ الْمُنْتَهى ( 14 ) عِنْدَها جَنَّةُ الْمَأْوى ( 15 ) إِذْ يَغْشَى السِّدْرَةَ ما يَغْشى ( 16 ) ما زاغَ الْبَصَرُ وَ ما طَغى ( 17 )
لَقَدْ رَأى مِنْ آياتِ رَبِّهِ الْكُبْرى ( 18 )
بدرستى كه ديد وى را يك بار ديگر يعنى جبرئيل را عليه السّلام ؛ رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم جبرئيل را بر آن صورت « 4 » كه در آسمان باشد دو بار ديد يك بار باوّل نوبت كه وحى آورد و رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بكوه حراء بود « 5 » نگاه كرد شخصى ديد كه همهء روى آسمان بپوشيده بود چنان كه از آسمان هيچ پديد نبود و بر رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم سلام كرد رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم از وى بترسيد و از هوش برفت باز به هوش آمد جبرئيل سورهء فاتحه بر وى خواند و ذلك قوله تعالى :
[ وَ لَقَدْ رَآهُ بِالْأُفُقِ الْمُبِينِ ]
يعنى جبرئيل عليه السّلام بافق مبين بود و بار ديگر بنزديك سدرة - المنتهى « 6 » ديد بر آن شكل و صورت ، و آن درخت را « سدرة المنتهى » براى آن گويند كه
هامش
( 1 ) - فردوسى ( ره ) نيكو گفته :« ببينندگان آفريننده را * نبينى مرنجان دو بيننده را »( 2 ) - در بعضى نسخ در هر دو مورد : « هى » و در نسخ نو نويس : « آيا » .
( 3 ) - در بعضى نسخ در هر دو مورد : « هى » و در نسخ نو نويس : « آيا » .
( 4 ) - در بعضى نسخ : « صفت » .
( 5 ) - در بعضى نسخ : « بكوه حراء رفته بود » ، در منتهى الارب گفته : « حراء ككتاب و حرى كعلى و أخير مروى است از عياض يذكّر و يؤنّث و يمنع كوهى است بمكّه ؛ فيه غار تحنّث فيه النّبى صلّى اللّه عليه و سلّم » و نيز در منتهى الارب گفته : « تحنّث عبادت كرد شبهاى چند و گوشه گرفت از پرستش بتان » .
( 6 ) - مولى فتح اللّه ( ره ) گفته : « در كشّاف مذكور است كه سدرة المنتهى درخت - سدر است كه آن را [ شجرهء نبق ] نيز گويند و آن در آسمان هفتم است از جانب راست عرش كه ميوهء آن مثل قلّهء كوه است و ورق آن مشابه گوشهاى فيل ، و جميع أنهار بهشت از زير آن نابعند ، و عظمت آن بر وجهى است كه سوار سريع السير در عرض هفتاد سال قطع مسافت آن نتواند كرد و انتهاى آن باعتبار آنست كه آن منتهاى جنّت است يا منتهاى ارواح شهدا ، يا باعتبار آنكه هيچ كس را از مخلوقات قدرت آن نيست كه از آن در گذرد و علوم ملائكه و غيرهم به آن منتهى گردد ، و هيچ آفريدهء علم بما وراى آن ندارد » و خفاجى در عناية القاضى تحقيقى نسبت بلفظ « المنتهى » كه آيا اسم مكان است يا مصدر ميمى است تحقيقى دارد هر كه طالب باشد رجوع كند بذيل همين آيه ( ج 8 ص 112 ) .