امْرِئٍ بِما كَسَبَ رَهِينٌ ]
هر مردى در رهن كردار خود باشد « 1 » جزاى كردار وى بوى دهند بر وفق آنچه كرده باشد و ما ايشان را مدد فرستيم بميوهء و گوشتى از آنچه ويرا آرزو كنند از انواع گوشتها .
[ يَتَنازَعُونَ ]
از يكديگر ميگيرند انائى كه در او خمر باشد و تا در او خمر نباشد آن را [ كأس ] نخوانند ؛ چنان كه خوان را تا برو طعام نبود آن را « مائده » نخوانند .
[ لا لَغْوٌ فِيها
« 2 »
]
در او باطل و لغو و نافرجام « 3 » نباشد . سعيد بن مسيّب گفت : در او فحش نباشد . ابن زيد گفت : در او دشنام نباشد ابن عطا گفت : چه لغو باشد در مجلسى كه محلّش بهشت عدن بود ، و ساقى فرشتگان باشند ، و شرب ايشان بذكر خداى بود ، و ريحان ايشان
[ تَحِيَّةً مِنْ عِنْدِ اللَّهِ مُبارَكَةً طَيِّبَةً ]
باشد و قوم مهمانان خداى تعالى باشند .
[ وَ لا تَأْثِيمٌ ]
و درو فعلى نباشد كه ايشان را ببزه آرد يعنى ايشان را در خوردن آن بزه نباشد .
[ سوره الطور ( 52 ) : آيات 24 تا 28 ]
وَ يَطُوفُ عَلَيْهِمْ غِلْمانٌ لَهُمْ كَأَنَّهُمْ لُؤْلُؤٌ مَكْنُونٌ ( 24 ) وَ أَقْبَلَ بَعْضُهُمْ عَلى بَعْضٍ يَتَساءَلُونَ ( 25 ) قالُوا إِنَّا كُنَّا قَبْلُ فِي أَهْلِنا مُشْفِقِينَ ( 26 ) فَمَنَّ اللَّهُ عَلَيْنا وَ وَقانا عَذابَ السَّمُومِ ( 27 ) إِنَّا كُنَّا مِنْ قَبْلُ نَدْعُوهُ إِنَّهُ هُوَ الْبَرُّ الرَّحِيمُ ( 28 )
ميگردند بر ايشان غلامانى به خدمت كه پندارى از غايت صفا كه ايشان راست چون مرواريدى پوشيده داشتهاند تا هوا و باد و آفتاب آن را بنگرداند و باستعمال متبدّل « 4 » نشود عايشه روايت كرد كه كمترين كس از أهل بهشت چون خدمتگارى را آواز دهد هزار خادم جوابش دهند به : لبّيك لبّيك .
حسن بصرى گفت : روزى رسول خداى را پرسيدند و گفتند : يا رسول اللّه خادم
هامش
( 1 ) - ابو الفتوح ( ره ) آن را چنين ترجمه كرده : « هر مردى گرو نهادهء آنست كه كرده باشد » .
( 2 ) - اميّة بن الصلت نيكو گفته است :« فلا لغو و لا تأثيم فيها * و لا حين و لا فيها مليم »« و فيها لحم ساهرة و بحر * و ما فاهوا به أبدا مقيم »( 3 ) - در بعضى نسخ « نافرجامى » ؛ در برهان قاطع گفته « فرجام بر وزن و معنى انجام است كه بمعنى انتها و آخر باشد » .
( 4 ) - در بعضى نسخ : « مبدّل » .