گفت
[ مِثْلَ ما أَنَّكُمْ تَنْطِقُونَ
« 1 »
]
معنى آنست : مثل كونكم ناطقين ، چنان كه شما ناطقيد و در ناطقى شما شكّى و خلافى نيست . حسن بصرى گفت : ما را روايت كردند از رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم كه او گفت : قاتل اللّه اقواما أقسم لهم ربّهم بنفسه فلم يصدّقوه .
اصمعى گفت : روزى از مسجد آدينهء بصره « 2 » مىآمدم در راه اعرابى جلف و جافى « 3 »
هامش
( 1 ) - ابو الفتوح ( ره ) نسبت به اين آيه چنين گفته ( ج 5 چاپ اوّل ؛ ص 150 ) «[ فَوَ رَبِّ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ ]آنگه قسم ياد كرد و سوگند بخداى آسمان و زمين كه آنچه من گفتم از معنى روزى حقّ است و درست است[ مِثْلَ ما أَنَّكُمْ تَنْطِقُونَ ]كوفيان [ مثل ] خواندند برفع على انه صفة لقوله لحقّ و باقى قراء[ مِثْلَ ]خواندند منصوب ؛ آنگه در وجه او خلاف كردند بعضى گفتند : نصب او بر حال است و التقديرانه لحقّ مثل نطقكم بعضى ديگر گفتند : منصوب است بر صفت مصدرى محذوف كأنه قال حقّ ذلك حقا مثل كونكم ناطقين .
گروهى ديگر گفتند : براى آنكه مضاف است با مبنى او را بنا كردند بر فتح لا بهامه نحو خمسة عشر و اگر اضافهء او با معربى بودى بنا نكردندى نحو مثل زيد و اين قول مازنى است و قول اوّل قول جرمى است و أنشد المازنى :لم يمنع الشرب منها غير أن نطقت * حمامة فى غصون ذات أو قالگفت : چون غير را اضافت كرد به آن بنا كرد او را بر فتح .
اما معنى آيت درو چند قول گفتند :
يكى آنكه معنى آنست كه اين كه من خبر دادم از باب روزى حقّ است و درست است چنان كه ناطقى شما يعنى چنان كه درين شك نيست كه شما ناطقيد در آن شك مكنيد .
بعضى ديگر گفتند نطقى مخصوص حقّ است بر معنى مثل ما أنكم تنطقون من قول لا إله الا اللّه يعنى چنان كه اين كلمه حق است و درست است اين كه من وعده دادم حق است و درست است .
بعضى ديگر گفتند : چنان كه يكى از ما به زبان ديگرى سخن نتوانند گفتن همچنين روزى غيرى غيرى نتواند خوردن و اين بر قاعدهء ما درست نيايد .
اگر گويند : چه فرق باشد ميان آنكه گفتى : مثل ما تنطقون و ميان آنكه گفتى :
مثل ما أنكم تنطقون ؟ - گوئيم : معنى مختلف شود و آن آنست كه مثل ما تنطقون تقدير آن باشد كه مثل نطقكم ، چون نطق شما ؛ و نطق ما درو هم حق باشد و هم باطل ، و چون گفت : مثل ما أنكم تنطقون معنى آنست كه مثل كونكم ناطقين چنان كه شما ناطقيد و در ناطقى شما شكى و خلافى نيست ، همچنين در حقيقت اين خلافى نيست فهذا هو الفرق بينهما » .
( 2 ) - در نسخهء قديم : « ببصره » .
( 3 ) - در بعضى نسخ : « جافى » .