خشمگين ، چون رسول از سخن بپرداخت وى آن مرد را گفت : تو كيستى ؟ - گفت :
أنا فلان بن فلان ؛ من پسر فلان مردم ، ثابت گفت : ابن فلانة ، و او را مادرى بود كه در جاهليّت ويرا سخن گفتند ، آن مرد خجل شد ، خداى تعالى اين آيت فرستاد و گفت :
اى مؤمنان نبايد كه گروهى گروهى را افسوس « 1 » كنند يعنى نبايد كه مردان مردان « 2 » را افسوس كنند « 3 » و نه زنان زنان را ؛ شايد كه آن مردان را كه شما افسوس ميداريد و عيب مىكنيد از شما بهتر باشند و زنانى كه زنان را عيب مىكنند تواند بود كه اينان بهتر باشند ازيشان .
و گفتند كه : آيت در حقّ دو زن آمد از زنان رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم كه ايشان امّ سلمه را افسوس ميداشتند و عيب مىكردند و اين چنان بود كه او إزارى « 4 » در ميان بسته بود و گوشهء إزار « 5 » از پس پشت فروزده بود و از پس ميكشيد عايشه حفصه را گفت :
نبينى آن گوشهء جامه كه از پس ميكشد گوئى زبان سگى است .
و بعضى از « 6 » زنان وى را بكوتاهى عيب كردند .
هامش
( 1 ) - در برهان قاطع ضمن ذكر معانى « افسوس » به او او مجهول بر وزن محبوس گفته :
« و بمعنى بازى و ظرافت و سخره و لاغ هم هست » و نيز ضمن ذكر معانى « لاغ » گفته :
« بمعنى بازى كردن و مسخرگى نمودن هم هست » و آنچه از استعمال قدما برمىآيد آنست كه غالبا در معنى استهزاء و سخريّه و ريشخند و اهانت به كار ميرفته است مانند همين مورد .
( 2 ) - ابو الفتوح ( ره ) گفته ( ج 5 چاپ اوّل ص 122 ؛ س 3 ) : « و قوم اسمى است خاصّ مردان را و گفتند : بر مردان و زنان افتد و در آيت مردانند خاصّ لقوله تعالى :[ وَ لا نِساءٌ مِنْ نِساءٍ ]اگر مردان و زنان بودندى[ وَ لا نِساءٌ مِنْ نِساءٍ ]تكرار بودى و قال زهير :و ما أدرى و سوف إخال أدرى * أقوم آل حصن ام نساءأراد : أرجال أم نساء » .
( 3 ) - در بعضى نسخ : « دارند » .
( 4 ) - در تفسير ابو الفتوح ( ره ) در هر دو مورد « ايزار » و نظير اين را در سابق از تفسير قديم در متن همين تفسير جلاء الاذهان نقل كردهايم ( رجوع شود بمجلّد 1 - 4 ) .
( 5 ) - در تفسير ابو الفتوح ( ره ) در هر دو مورد « ايزار » و نظير اين را در سابق از تفسير قديم در متن همين تفسير جلاء الاذهان نقل كردهايم ( رجوع شود بمجلّد 1 - 4 ) .
( 6 ) - نصّ عبارت ابو الفتوح ( ره ) نسبت به اين مطلب اين است : « انس گفت : « اين در حقّ زنان رسول آمد كه أمّ سلمه را عيب كردند بكوتاهى قدّ و گفتند : اين خود عايشه گفت أمّ سلمه را و اشارت كرد به او » .