به سفر همچنين افطار واجب كرد از آنكه سفر را و مرض را در يك قرن « 1 » كشيده است .
عبد الله عباس گفت كه : رسول صلى اللّه عليه و آله بعام الفتح بمكّه رسيد روزه بگشاد آنگه گفت كه : خداى بشما آسانى مىخواهد دشوارى نمىخواهد نمىفرمايد كه در رنجورى و در سفر روزه داريد عجب حق سبحانه و تعالى در سراى دشوارى به تو آسانى و خوارى « 2 » مىخواهد در سراى آسانى و خوارى به تو دشوارى كى خواهد ، در سراى محنت به تو نعمت خواست در سراى رحمت به تو كى محنت خواهد . مجبره گويد كه : او مالك الملك است هر چه خواهد آن كند آرى مالك الملك است امّا مالك الملك حكيم است نه مالك الملك سفيه ، آن كند كه او خواهد و لايق حكمت او بود آن نكند كه تو با همه معيوبى از خود نپسندى و روا ندارى . حسن بصرى رابعه را در رنجورى گفت كه : چگونهء ؟ - گفت : چنان كه او مىدارد ، گفت كه : چگونه مىدارد ؟ - گفت : چنان كه مىخواهد ، گفت : چون مىخواهد ؟ - گفت : چنان كه ازو سزد ، در سفر دنيا به تو آسانى خواست در سفر قيامت به تو دشوارى نخواهد ، بخلاف عقل برميا و مخالفت عدل مكن كه مخالفت عدل مخالفت عقل باشد ، خواست خدا اين است ؛
وَ اللَّهُ يُرِيدُ أَنْ يَتُوبَ عَلَيْكُمْ
، خواست تو اين ؛
وَ يُرِيدُ الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الشَّهَواتِ أَنْ تَمِيلُوا مَيْلًا عَظِيماً
، خداى ظلم نخواست و كفر نپسنديد
وَ مَا اللَّهُ يُرِيدُ ظُلْماً لِلْعِبادِ
، و
لا يَرْضى لِعِبادِهِ الْكُفْرَ
، هر چه او به تو حواله كرد تو بارادهء او حواله كردى و هر چه به خود حواله كرد ازو نفى كردى اقلب تصب .
[ وَ لِتُكْمِلُوا الْعِدَّةَ وَ لِتُكَبِّرُوا اللَّهَ عَلى ما هَداكُمْ وَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ ]
زجاج گفت : معطوف است و متعلّق بمعنى آيت مقدّم تقديرش اينست كه :
فعل ذلك بكم ليشهد عليكم و لتكملوا العدّة ، يعنى ارادت يسر و نفى ارادت عسر
هامش
( 1 ) - در قاموس گفته « القرن بالتحريك حبل يجمع بين البعيرين » و در مجمع البحرين و تاج العروس گفتهاند ، « و منه الحديث : الحياء و الايمان فى قرن اى مجموعان فى حبل اذا ذهب احدهما تبعه صاحبه » و در منتهى الارب گفته : « قرن محركة رسنى را گويند كه در آن دو شتر را بهم بندند » .
( 2 ) - در برهان قاطع و ضمن ذكر معانى « خوار » ( با ثانى معدوله بر وزن « چار » ) گفته :
« و سهل و آسان را نيز گفتهاند » .