گفتند كه : حكم عيسى ديگر است او پيغمبرى نبود چون ديگر پيغمبران بلكه او پسر خداى بود ؛ تعالى اللّه عن ذلك ؛ خداى تعالى اين آيت فرستاد و گفت : اگر جهودان و ترسايان ايمان آرند چون ايمان شما و مانند ايمان شما مهتدىاند و راه راست يافته و اگر برگردند و ايمان نيارند بدين وجه ايشان در خلافىاند و ضلالتى و خصومتى ، از ايشان هيچ باك مدار كه خداى تعالى كار ايشان بسازد و ايشان را از تو كفايت كند جهودان را بقتل و جلاء « 1 » چون بنى النّضير و بنى قريظه و ترسايان نجران را بمذّلت و جزيه و او خدائى است شنوندهء اقوال ايشان و دانندهء احوال ايشان .
[ سوره البقرة ( 2 ) : آيه 138 ]
صِبْغَةَ اللَّهِ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ صِبْغَةً وَ نَحْنُ لَهُ عابِدُونَ ( 138 )
ابن عباس گفت : ترسايان را چون فرزندى آمدى او را روز هفتم بآبى كه ايشان را بود « 2 » بشستندى و گفتندى : « صبغنا به » ما او را به اين آب بشستيم تا دين ديگر نگيرد بجز ترسائى و اين بجاى ختان بود ايشان را خداى تعالى ردّ كرد بر ايشان هم بعبارت ايشان ، و گفتهاند كه : چون جهودان را فرزندى بودى رنگى درو ماليدندى و ترسايان نيز رنگى بخلاف رنگ جهودان در فرزند خود ماليدندى و آن شعارى بود ايشان را حق تعالى گفت :
شعار مسلمانى رنگ اصل خلقت و آفرينش خداى است كه : « كلّ مولود يولد على - الفطرة و انّما أبواه يهوّدانه و ينصّرانه » و كيست كه دين او و شعار اسلام او از دين خداى بهتر است و ما پرستنده و مطيع و فرمانبردار خدائيم ، خداى تعالى دين را فطرت خواند گفت :
[ فِطْرَتَ اللَّهِ ]
، صبغتش خواند گفت :
[ صِبْغَةَ اللَّهِ ]
، كلمتش خواند و گفت :
[ وَ كَلِمَةُ اللَّهِ هِيَ الْعُلْيا ]
، صراطش خواند كه :
[ صِراطِ اللَّهِ ]
، نورش خواند
[ يُرِيدُونَ أَنْ يُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ ]
، حبلش خواند :
[ وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ ]
، سبيلش خواند :
[ ادْعُ إِلى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ ]
، خداى تعالى دين را براى آن « صبغ » خواند كه دين را اثرى و علامتى بود چنان كه رنگ را و گفتهاند كه : چنانست كه صاحبش را به خون رنگ كردهاند .
[ سوره البقرة ( 2 ) : آيه 139 ]
قُلْ أَ تُحَاجُّونَنا فِي اللَّهِ وَ هُوَ رَبُّنا وَ رَبُّكُمْ وَ لَنا أَعْمالُنا وَ لَكُمْ أَعْمالُكُمْ وَ نَحْنُ لَهُ مُخْلِصُونَ ( 139 )
هامش
( 1 ) - جلاء نفى از بلد و تبعيد را گويند .
( 2 ) - در سائر نسخ : « بودى » .