آيات اوّل در حقّ ايشان است چون ايشان را نهى كرد از آنكه بطمع رياست و حطام دنيا حق بباطل بپوشند و چيزى بگويند و بدان كار نكنند گفت : دست از آن بداريد و به نماز و روزه تمسّك كنيد و استعانت كنيد بصبر كردن بر مكاره و مشاقّ يا به روزه داشتن و نماز كردن و بحقيقت كه نماز گرانست مگر بر آنان كه ترسكار باشند و گردن نهند فرمان خداى را آنان كه بيقين ميدانند كه ايشان رسندهاند بدانچه خداى تعالى ايشان را وعده داده است از بهشت و بيقين ميدانند كه بازگشت ايشان با خداى خواهد بود و صبر باز داشتن نفس بود بر آنچه نفس آن را كاره بود پيغمبر صلى اللّه عليه و آله گفته است : « الايمان نصفان نصف صبر و نصف شكر » ايمان دو نيمه است يك نيمه صبر است و يك نيمه شكر ، رسول صلى اللّه عليه و آله گفت : روز قيامت چون خلايق را در صعيد سياست بدارند منادى از قبل ربّ العزّة ندا كند كه : اين اهل الصّبر ، اهل صبر و شكيبائى كجايند ؟ - جماعتى برخيزند و روى بجانب بهشت نهند بشتاب ، فرشتگان ايشان را گويند : بس بشتاب ميرويد به بهشت شما كهايد ؟ - ايشان گويند : ما اهل صبريم ، گويند ، صبر شما چه بود ؟ - گويند :
صبر ما بر طاعت بود و اجتناب از معصيت بود ، فرشتگان گويند :
ادْخُلُوا الْجَنَّةَ *
. . .
فَنِعْمَ أَجْرُ الْعامِلِينَ
، و رسول صلى اللّه عليه و آله چون كارى به دو رسيدى فزع با نماز كردى . در خبر است كه روزى پيغمبر صلى اللّه عليه و آله سلمان را ديد بر روى افتاده از درد شكم ، گفت : اى سلمان شكمت درد مىكند ؛ قم فصلّ برخيز و نماز كن كه نماز كردن شفاست . عبد الله عباس را در بعضى از سفرها خبر آوردند بمرگ برادرش فثمّ استرجاع كرد « 1 » و از راحله فرود آمد و كنارهء گرفت و دو ركعت نماز كرد و ساعتى نيك بنشست آنگه برخواست و ميخواند
وَ اسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ
. و « لقاء » بمعنى رؤيت نيست از بهر آنكه لقا كافران و منافقان را خواهد بود و باتّفاق ايشان خداى را نخواهند ديد و دليل بر اين قول خداى است :
فَأَعْقَبَهُمْ نِفاقاً فِي قُلُوبِهِمْ إِلى يَوْمِ يَلْقَوْنَهُ
، و قول پيغمبر صلى اللّه عليه و آله : « من فارق الجماعة و استذلّ الامارة لقى اللّه و لا وجه له عنده » يعنى هر كه از جماعت مفارقت كند و امارت را يعنى امامت را ذليل دارد با پيش خداى شود و او را نزديك خداى هيچ روئى نباشد و معنى اين خبر
هامش
( 1 ) - يعنى پس در همانجا آيهء« إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ »را بر زبان راند .