آن انا منصور رحمت شد يقين * و آن انا فرعون لعنت شد ببين
مثنوى ، چاپ طهران 1307 ، ص 160 .
گفت فرعونى انا الحق گشت پست * گفت منصورى انا الحق و برست
آن انار العنة اللّه در عقب * و اين انا را رحمة اللّه اى محبّ
همان كتاب ، ص 484
( 71 ) ص 28 ، س 1 ، من كان للّه : جزويست از حديث ذيل : من كان للّه كان اللّه له . كه صوفيّه روايت كردهاند ( كشف الاسرار ، انتشارات دانشگاه طهران ، ص 93 ، 371 ، 518 ، 563 ) و تاكنون در كتب و متون احاديث آن را نيافتهام و مولانا فرموده است :
كان للّه بودهاى در ما مضى * تا كه كان اللّه له آمد جزا
مثنوى ، چاپ طهران 1307 ، ص 323
كان للّه دادن آن حبّه است * تا كه كان اللّه له آيد بدست
همان كتاب ، ص 393
و نظير آن عبارت ذيل است : كن لى اكن لك . كه در مرصاد العباد ( طبع طهران 1312 ص 55 ) آمده و ظاهرا حديث قدسى است .
( 72 ) - ، س 9 ، از جان برون نيامده الخ : مصراعى است از مطلع غزل ذيل كه از شيخ بزرگوار سعدى شيرازى است :
از جان برون نيامده جانانت آرزوست * زنّار نابريده و ايمانت آرزوست