295 ، اسد الغابة ج 3 ص 259 ، تاريخ ابن كثير ج 7 ص 163 ، تاريخ الخميس ج 2 ص 268 ، شرح نهج البلاغة لابن ابى الحديد ج 1 ص 198 ، و ج 3 ص 40 . » .
( مناظرات في الإمامة ، ص 487 ، ح 3 ) .
همچنين بنگريد به : دائرة المعارف بزرگ إسلامي ، ج 4 ، ص 615 .
خورند گفتست كه « زخم » در عبارت مصنّف ما - طاب ثراه - ، به معناى « ضرب ، ضربه ، ضربه زدن » مىباشد .
در شاهنامهء فردوسى آمده :
« به پاى آورد زخم گوپال من * همان باره را نيزه و يال من » ( به كوشش پرويز اتابكى ، ج 1 ، ص 336 ) .
و فرّخى راست :
« گر بخواهد ز زخم گرز كند * كوه را خرد و مرد و زير و زبر » ( ديوان حكيم فرّخى سيستانى ، به كوشش دكتر محمّد دبير سياقى ، ص 133 ) .
( 1145 ) 71 / 8 « تؤمنون » .
در دستنوشت ، سهوي كتابتى رخ داده و باشتباه « أمنتم » نوشته شده - كه از روى قرآن كريم إصلاح گرديد .
( 1146 ) 71 / 16 « امور جزويّات » .
سياق ، نشاندهندهء اثرپذيرى فراوان از سياق عبارت پردازى تازى است .
در اينجا در بارهء « جزو » گفتنى است : « اصل اين كلمه در عربى با همزهء پايانى و به صورت جزء است ، ليكن فارسى زبانان از قديم با « و » پايانى و به صورت جزو نيز به كار بردهاند : تو به يك اشارت بر كليّات و جزويّات من واقف گشتى ( كليله و دمنه ) » ( نقل بتلخيص از : غلط ننويسيم ، ابو الحسن نجفى ، ص 134 ) .
( 1147 ) 71 / 19 و 20 « امّت اجماع كردهاند و هيچ كس . . . خلاف نكردهاند الا » .
اين پاره - به خطّ اصلى - در هامش افزوده شده ولى دو لفظ « نكردهاند الّا » در متن دستنوشت هم هست و به سياق صورت و معنى يكى از دو عبارت « نكردهاند الّا » كافى است و دومى زائد و خاستهء سهو قلم ؛ پس يكى را حذف نموديم .
جمع آوردن فعل مربوط به « هيچ كس » هم نغز كى ديدنى است - از چشمانداز دستور تاريخي - ، و ما پيشتر بدان پرداختهايم .
( 1148 ) 71 / 21 « سمعي » .
امروزه در فارسى اصطلاح « نقلى » را در اين مقام به كار مىبريم .
عبد الجليل قزوينى رازى - قدّس سرّه - هم « سمعي » را به معناى « نقلى » ، به كار برده است :
« . . . برين قول دلايل و حجج و بيّنات بسيار است ، عقلى و سمعي ، در كتب و مصنّفات شيعه ظاهر ، چون بخوانند از آن جا بدانند و . . . » .
( نقض ، ص 135 ) .
( 1149 ) 72 / 4 « صلاحيّتش » .
در دستنوشت ، به همين ريخت ، به تشديد ياء ضبط گرديده .
دقائق التأويل و حقائق التنزيل ( فارسى ) — صفحة 539
مساهمون: جويا جهانبخش
ص٥٣٩