« وَ اللَّهُ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ »
و خذاى - تعالى - بر [ عقاب ] 1729 و ثواب و جميع اشيا قادر است .
« يا أَيُّهَا الرَّسُولُ لا يَحْزُنْكَ الَّذِينَ يُسارِعُونَ فِي الْكُفْرِ »
يعنى : اى محمّد ! محزون نگردانند ترا آنانك دوستى مىكنند از منافقان با كافران .
« يسرعون » 1730 خواندهاند ، اى : في موالات الكفّار و مظاهرتهم ، يعنى : در دوستى كردن با كافران و پشتى 1731 ايشان در كفر .
« مِنَ الَّذِينَ قالُوا آمَنَّا بِأَفْواهِهِمْ وَ لَمْ تُؤْمِنْ قُلُوبُهُمْ »
از آنانك 1732 به زبان گفتند : ايمان آورديم و دلهاى ايشان مؤمن نشذ ، و ايشان منافقان بوذند - چنانك خذاى - تعالى - در سورة حجرات از ايشان خبر داذ :
« وَ لَمَّا يَدْخُلِ الْإِيمانُ فِي قُلُوبِكُمْ »
1733 ، زيرا كى اگر حقيقت ايمان در دل ايشان بوذى بعد از رسول با فرزندان او آن همه جفا نكردندى و خوذ را بر ايشان تقديم و ترجيح ننهاذندى .
« وَ مِنَ الَّذِينَ هادُوا »
( 316 ) و از آنانك جهوذ شذند
« سَمَّاعُونَ لِلْكَذِبِ »
اى : قوّالون به ، يعنى : با تو مىنشينند و سخن تو مىشنوند و آن را بدروغ بيرون مىآرند ، يعنى : دروغ در آن وضع مىكنند و بطريق 1734 اخبار بيرون مىآرند كى محمّد چنين گفت .
مصنّف كتاب گويذ : أحاديث موضوع و تفسير موضوع همه چنين بوذه است كى منافقان با علماء يهود دوستى مىكردند چنانك خذاى - تعالى - در چندين موضع از قرآن اين صفت فرموذه است ؛ از آن اين يك موضع كى پردهء ايشان مىدرانذ و قبايح و فضايح ايشان بيان مىفرمايذ ؛ و بهر طريق كى مىخواستند از أحبار يهود التماس مىكردند تا أحاديث افترا مىكردند و در قرآن بطريق تفسير چيزها مىنوشتند و بدست خلق مىداذند و در عالم فاش مىكردند ، امّا خذاى - تعالى - حكم چنان فرموذ كى بر اهل ايمان اين احوال پوشيذه نمانذ و مكر ايشان ظاهر شوذ و باطل از حق پديذ آيذ و كفر از ايمان پيدا گردذ و قرآن كى بعضى مفسّر بعضى است 1735 آن را باز خلق نمايذ .
« وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ ( 317 ) وَ لَوْ كَرِهَ الْكافِرُونَ »
1736 بلك قرآن را از هذيان ايشان رعايت فرمايذ چنانك فرموذ :
« لا يَأْتِيهِ الْباطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ لا مِنْ خَلْفِهِ تَنْزِيلٌ مِنْ حَكِيمٍ حَمِيدٍ »
1737 آرى ! مشك از پشك 1738 و درّ از خزف 1739 پديذ آيذ 1740 !
« سَمَّاعُونَ لِقَوْمٍ آخَرِينَ »
گفتهاند : مراد از « سمّاعون » أول بنى قريظهاند و از « سمّاعون »