اگر راست مىگوئى كه تو بنده هستى ! تو را در راه خدا آزاد كردم و همهء مال را به تو بخشيدم ! وقتى آن غلام رفت ابراهيم گفت : خداوندا با يك گردهء نان از تو روزى خواستم تو براى من مال دنيا فرستادى به حق جلال و عظمت خودت كه اگر از گرسنگى بميرم خواستار هيچ چيز از متاع دنيا نباشم !
هركس سر خويش را از ملاحظات ديگران و پاس خواستهء آنان بازداشت وطن مشاهدت او آبادان گردد چنان كه بايزيد بسطامى چون چشم همت از بيگانگان بهيكبار فروبست و گوش كوشش بيفكند و زبان زيان در كام ناكامى كشيد ، به زبان حال گفت :
هركسى محراب دارد هر سوئى * باز محراب سنائى كوى تو است
آنگاه از بارگاه ربّ العزّة شنيد كه مىگويد : بايزيد اكنون كه بىهمه گشتى با همهاى و چون بىزبان و بىروان گشتى هم با زبانى هم با روانى !
ما را بجز اين زبان زبانى دگر است * چون دوزخ و فردوس مكانى دگر است
آزاده نسب ، زنده بجاى دگر است * وان گوهر پاكشان ز كانى دگر است !
بايزيد گفت : پس از ان خداوند مرا زبانى داد از لطف صمدانى ، و دلى داد از نور ربّانى ، و چشمى داد از صنع يزدانى ، تا اگر گويم به مدد او گويم و به نيروى او پويم ، به روشنائى او بينم ، در مجلس انس او نشينم چون بدان مقام رسيدم زبانم زبان توحيد شد و روانم روان تجريد ! نه از خود مىگويم ، گوينده در حقيقت او است و من در ميان ترجمانم و مىگويم :
بيرون ز همه كون ، درون دل ما است * وز خلق جهان ، به يكقدم منزل ما است !
محنت همه ، در نهاد آب و گل ما است * پيش از دل و گل چه بود ، آن حاصل ما است !
[ آيات 123 - 116 ]
( تفسير لفظى )
116 -
وَ قالُوا اتَّخَذَ اللَّهُ وَلَداً . . . :
گفتند خداوند فرزندى گرفته ! پاك و بىعيب است خداى يگانه !
سُبْحانَهُ بَلْ لَهُ ما فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ كُلٌّ لَهُ قانِتُونَ .
آنچه در آسمانها و زمين است هيچ يك فرزند او نيستند بلكه همه بندگان او هستند و همه پرستندگان و رام و مطيع او !
117 -
بَدِيعُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ إِذا قَضى أَمْراً فَإِنَّما يَقُولُ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ .
نوساز و نوآورندهء آسمانها و زمين از نيستى است و چون كار خواهد و امرى اراده كند گويدش باش ، پس مىباشد و پديدار مىشود !
118 -
وَ قالَ الَّذِينَ لا يَعْلَمُونَ لَوْ لا يُكَلِّمُنَا اللَّهُ أَوْ تَأْتِينا آيَةٌ كَذلِكَ قالَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ مِثْلَ قَوْلِهِمْ تَشابَهَتْ قُلُوبُهُمْ قَدْ بَيَّنَّا الْآياتِ لِقَوْمٍ يُوقِنُونَ
- آنان كه خدا را نمىشناسند گفتند چرا خدا با ما سخن نمىگويد يا بر يكى از ماها به زبان ما پيغامى و نشانهاى نمىآيد ؟ كسانى كه پيش از ايشان بودند نيز همچنين گفتند ، دلهاشان بهم مانند شد كه گفتهاشان بهم مانند بود ، ما نشانهاى خود را روشن براى اهل يقين فرستاديم .
119 -
إِنَّا أَرْسَلْناكَ بِالْحَقِّ بَشِيراً وَ نَذِيراً وَ لا تُسْئَلُ عَنْ أَصْحابِ الْجَحِيمِ .
ما تو را به حق و به شايستگى فرستاديم كه شادكننده و بيمدهنده باشى و از زارى و خوارى و رسوائى اهل دوزخ پرسيده نيستى !
120 -
وَ لَنْ تَرْضى عَنْكَ الْيَهُودُ وَ لَا النَّصارى حَتَّى تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ قُلْ إِنَّ هُدَى اللَّهِ هُوَ