تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى ) — صفحة 571

مساهمون:

ص٥٧١
ناشايست نگران مكن ! به دل هشيار باش ، انديشهء فاسد مكن كه فردا تو را از همهء آنها خواهند پرسيد ، زبان را شاه‌راه ياد حقّ گردان تا رستگار شوى ، گوش را بر شنيدن سخن حقّ دار تا از رحمت بهره يا بى ، چشم را بر نظر عبرت گمار تا برخوردار باشى ، دل را با مهر او پرداز و غير او را فروگذار تا به پيروزى رسى . بو سعيد خرّاز گويد : هران دل كه معرفت در او جاى گرفت ، انديشهء هر دو سراى از او برخاست ، چون به هرچه نگرد حقّ را بيند ، و هرچه شنود از حقّ شنود ، يك‌بارگى دل با حقّ پردازد و به مهر وى نازد . از اينجا خدمت در خلوت و مكاشفت حقيقت و غرق شدن در مواصلت آغاز كند ، خدمت در خلوت از آدميان نهان ، مكاشفت حقيقت از فرشتگان نهان ، استغراق در مواصلت از خويشتن نهان ! 37 -
وَ لا تَمْشِ فِي الْأَرْضِ مَرَحاً .
آيه . تكبّر و تبختر و تفرعن از نتايج غفلت است و دوام غفلت از مشاهدهء حقّ بازماندن ! مصطفى گفت : اگر تجلّى جلال حقّ به دل بنده پيوسته بودى ، بنده هم بر درگاه عزّت كمر خدمت بسته بودى ، و چون تجلّى سلطان جلال بر سر بنده طالع گردد ، زبان در ذكر آيد و دل در فكر ، در آن حال ، حكم هيبت غالب گردد و آراستهء خدمت بندگى گشته و از تكبّر و تجبّر بازرهد . 41 -
وَ لَقَدْ صَرَّفْنا فِي هذَا الْقُرْآنِ لِيَذَّكَّرُوا .
آيه . ما در قرآن دليل پشت دليل ، برهان در پى برهان آورديم ، و روشن ساختيم ، و هرچه بيشتر آشكار ساختيم انكار و سركشى كافران فزونى يافت ، زيرا چه دريابد آنكه بصارت حقيقت ندارد ؟ چه بيند آن كس كه ديدهء بينا ندارد ؟ چه شنود كسى كه گوش شنوا ندارد ؟ چگونه رود آن كس كه زنجيرها به پاى دارد ؟ 44 -
تُسَبِّحُ لَهُ السَّماواتُ السَّبْعُ وَ الْأَرْضُ وَ مَنْ فِيهِنَّ .
آيه . خدا را به پاكى بستود و ستايش كرد آنچه در آسمانها و زمين است و به بىعيبى او گواهى داد ، و به كمال وى ثنا گفت و هيچ موجودى در جهان نيست مگر آنكه خداى را ستايش كند ليكن شما ستايش آنها را در نيابيد و شما نتوانيد تسبيح آب و باد و خاك و آتش را دريابيد ، وزش باد ، شرشر آب ، شعلهء آتش ، و افتادگى خاك همه ستايش آنها است . خداوند آنها را همه مىداند و مىبيند كه خود مىراند و خود مىداند ! خود مىكند ، خود مىبندد و خود مىگشايد ! همه چيز ساخته ، همه كار پرداخته ، خردها در كار او كند ، وهمها در فهم او دربند و عقلها از دريافت او دور ! يحيى معاذ گويد : خدايا ، لطف و انس و فضل خود در باغ دل دوستان رويانيدى تا بدان لطيفه‌ها ، به راز معرفت و اداء وظيفت رسيدند ، و اگر با دشمنان و بيگانگان همين كردى منكر تو نبودندى و خانهء كفر و خانهء اسلام يكسان بودى !
قومى به فلك رسيده قومى به مغاك * فرياد ز تهديد تو با مشتى خاك
ابو سعيد گويد : هركه بار از بستان عنايت برگيرد به ميدان ولايت فرونهد ، و هرك را چاشت آشنائى دادند اميد است كه به شام آمرزش رسد . شمّه‌اى از آن نسيم نصيب خاك آدم آمد ، تا ادبار به اقبال بدل گشت و هجران به وصال انجامد ، خاكى كه معدن تاريكىها بود منبع روشنى رازها و محلّ پيدايش آفتابها و نمايش ماه‌هاى شهود گرديد . 45 -
وَ إِذا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ جَعَلْنا بَيْنَكَ .
آيه . هركس به پناه حقّ رود در آن پناه‌گاه مصون است و هركس به كتاب حقّ پناه برد دربارهء وى استوار است ولى هركس به عمل خود يا به نفس خود يا به جنس خود پناه برد ، تباهى او در ناايمنى او است !

[ آيات 69 - 50 ]

( تفسير لفظى )

50 -
قُلْ كُونُوا حِجارَةً أَوْ حَدِيداً .
آيه . بگو ( اى محمّد ) شما سنگ خارا باشيد يا آهن و پولاد . 51 -
أَوْ خَلْقاً مِمَّا يَكْبُرُ فِي صُدُورِكُمْ فَسَيَقُولُونَ مَنْ يُعِيدُنا قُلِ الَّذِي فَطَرَكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ