54 -
وَ إِذْ قالَ مُوسى لِقَوْمِهِ . . . :
موسى قوم خويش را گفت : شما به پرستيدن گوساله گمان مبريد كه جلال صمديّت را از آن زيانى ! يا خداوندى و پادشاهى او را نقصانى است ؟ - نه - بلكه زيانكارى و بدروزى شما راست كه از چنو خداوندى بازمانديد ورنه او بندگان چون شما فراوان دارد !
لطيفه : موسى چون در كوه طور خود را هم سخن با خدا ديد و كوه از عزّت خداوند داراى عقيق شد ! موسى را نظر با خود آمد كه چون من كيست ؟ كه خداى بىواسطه با من سخن گويد ! و كوه قدمگاه من عقيق گردد ! ندا آمد اى موسى به چپ و راست خود بنگر همه كوهها را عقيق و مردانى بر هر كوهى چون خود خواهى ديد ! موسى چون چنين ديد به زبان حال گفت :
پنداشتمت كه تو مرا يكتنهاى * كى دانستم كه آشناى همهاى ؟
لطيفهء ( 2 ) - درويشى را ديدند با خداى خويش رازى داشت و مىگفت : خدايا ، مرا به دوستى بپسند ، اگر سزاوار دوستى نيستم مرا به بندگى بپسند ، اگر سزاوار بندگى نيستم خدايا مرا به سگى بپسند !
گر مىندهى به صدر حشمت بارم * بارى چو سگان برون در مىدادم !
فَاقْتُلُوا أَنْفُسَكُمْ . . . :
از روى باطن اين خطاب با جوانمردان طريقت است كه نفس خود را با شمشير مجاهدت سر برگيرند تا به خدا رسند ، و نيكو درنگر كه كشتار بنى اسرائيل يكبار بود ، و از مجاهدت جوانمردان آسانتر ! كه اينان را هر ساعت و لحظهاى كشتنى است ! عجب آنكه ، جوانمردان طريقت هرچند آسيب روزگار بيش بينند عاشقتر شوند ! و به زبان حال گويند :
نور دلى ار چه جفت نارم دارى ؟ * تاج سرى ار چه خاكسارم دارى ؟
چون ديده عزيزى ار چه خوارم دارى ؟ * شادم به تو گرچه سوگوارم دارى ؟
و اين مجاهدت با نفس چنان است كه هر لحظه از جانب ربّ عزّت پيغام رسد كه اى جوانمرد آغاز اين كار كشتن است و انجام آن ناز ، ظاهر دوستى خطر است و باطن آن راز !
گر كشتهء دست را ديت دينار است * مر كشتهء عشق را ديت ديدار است !
55 -
وَ إِذْ قُلْتُمْ يا مُوسى لَنْ نُؤْمِنَ لَكَ حَتَّى نَرَى اللَّهَ جَهْرَةً . .
رؤيت ذات ذو الجلال ترك حرمت بود و ترك حرمت موجب صاعقه گردد ! هرچند موسى به زبان هيبت و نعت حرمت ، ديدار خداوند را خواست ولى به صراحت خواست ، نه به اشارت ، لاجرم جوابش لنترانى بود امّا محمد ( ص ) درخواست رؤيت با اشارت كرد و آرزوى دل خويش را باز نمود و به جبرئيل گفت : آيا خدايت را ديدهاى ؟ جبرئيل از اين پرسش از هيبت و عزّت آن معنى بر خود بگداخت چون به حضرت باريافت خداوند گفت : اى جبرئيل تو مقصود دوست ما را در نيافتى ، وى را تقاضاى ديدار بود ! برو او را بياور كه ما نيز به وى مشتاقيم .
[ آيات 61 - 57 ]
( تفسير لفظى )
57 -
وَ ظَلَّلْنا عَلَيْكُمُ الْغَمامَ وَ أَنْزَلْنا عَلَيْكُمُ الْمَنَّ وَ السَّلْوى كُلُوا مِنْ طَيِّباتِ ما رَزَقْناكُمْ وَ ما ظَلَمُونا وَ لكِنْ كانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ .
و سايه انداختيم بر شما از ابر و فروفرستاديم بر شما ترنجبين و مرغ ( سلوى ) بلدرچين ، بخوريد از پاكيها و خوشيها كه شما را روزى كرديم ، آنان ستم بر ما نكردند ، بلكه ستم بر نفس خويش كردند !